تبليغاتX
Mody

آقا تولدت مبارک! تولدت هر ساله با شادی و سرور همراهه، مردم از تولد شما خاطرات خوبی دارند. مردم هرسال شادیهاشون رو به اسم شما و با شما قسمت میکردند. اما آیا امسال هم اینطور بود؟ آیا اصلاً شما رسم دارید تولد بگیرید؟ از تولد گرفتن خوشتون میاد یا بدتون میاد؟

حالا چندتا سوال: چرا بعد از هزار و خورده ای سال هنوز ظهور نکردی؟ سرکارمون گذاشتی؟ نمیخوای بیای، ناز میکنی؟ اصلاً اگه قرار ظهور کنی، بیا یه بیانیه بده که هستی، نمیخواهد 40-50 تا بیانیه بدی، فقط یکی بده بگو هستی که اگه در دسترس نیستی، فعلاً ما بیخودی بهت دل خوش نکنیم؛ خودمون بریم ببینیم چه غلطی میتونیم بکنیم!
اصلاً میشه توضیح بدی این فلسفه امام زمانی و انتظار چیه؟ یعنی سرکاری دیگه؟ یعنی ناامیدی، یعنی تلاش نکردن، یعنی ظلم ظالمان هر روز بیشتر و بیشتر شدن؟

با این همه من نمی خوام واسه تولدتون نامه بنویسم که ناراحت بشی؛ اما میدونی که اینجا، مملکت امام زمان نیست، خواستم یادآوری کنم که یهویی اشتباه نکنی بیایید این طرفا.

اینجا جایی که روز تولدتون سر چهارراه های شهر گردان گردان مأمور انتظامی میگذارند. اگه روز سالگرد تولدتون بعد از هزار و خورده ای سال اینطوریه ، وای به حال وقتی برسه که بخواهید خودتون تشریف بیارید، من گفته باشم، حالا خود دانی.

اگه پا شدی اومدی و ادعای امام زمانی کردی و گرفتندت و بردنت زندان چوب در یه جاییت کردند، نگو که نگفتیم، وظیفه بود که متذکر شویم. ضمناً وثیقه 400-500میلیونی هم نداریم که آزادت کنیم، حواست باشه.

سرم از خداي خواهم که بپايش اندر افتد
که در آب مرده بهتر که در انتظار آبي

پ.ن. هزارتا شمع رو فوت کردن هم دردسری است


+ نوشته شده توسط Mody در 88/05/16 و ساعت 12:35 |
دیروز قرار بود دوستان معترض به سرویس بلاگفا از اینجا بروند جاهایی از اینجا بهترون، حالا نمی‌دونم چند درصد از کاربران بلاگفا به این تصمیم جامه عمل پوشاندند؛ اما بنده اون جامه رو از تن تصمیم مذکور خارج نمودیم و خلاصه...... توی این موقعیت حسش نیست که بریم از اینجا؛  چون این خانه به آن خانه شدن کلی هزینه داره و اسباب کشی و اینا. من هم فعلاً نه حس این کار رو دارم نه وقتش رو و نه چیزهای دیگرش رو (در این موقعیت خوردن سنجد و خرمالو هم کمکی به بهبود اوضاع نمی‌کنه)

حالا چه اینجا چه جای دیگه، هیچ فرقی نمی‌کنه، اوضاع همینطوره که هست، یعنی اگه من این وبلاگ رو روی در wc عمومی هم می‌زدم کامنتهاش بیشتر از اینی بود که الان هست؛ ای خوانندگان وبلاگ Mody چه از طریق مستقیم و چه از طریق فید و غیره! اگر اینجا رو می‌خونید یه کامنتی چیزی بگذارید که آدم دلسرد نشه از ادامه کارش، اگر هم نمی‌خونید، باز بیایید کامنت بگذارید که نمی‌خونید، من تکلیف خودم رو بدونم و بی‌خودی وقت صرف نکنم اینجا.

آیا واقعاً این موج ناامیدی توی وبلاگ‌خوانی هم اثر داشته، یا توی کامنت‌گذاری؟ البته درسته که توی کشور موجی از ناامیدی گریبان همه رو گرفته و مخصوصن جوانانی که هزاران امید و دلبستگی در ۲۲خرداد به افقهای آینده می‌نگریستند، الان هیچ خبری از این امیدواری‌ها نیست و برعکس جای آن را یأس و ناامیدی گرفته، چه انتظاری می‌توان داشت؟ خبردار شدیم (+) در همین گیر و ویر موج جدیدی از بیکاری‌ها شدت گرفته است؛ ظاهراً کل مملکت داره در منجلاب عدم مدیریت و عدم شعور و عدم انسانیت و خیلی عدم چیزهای دیگه فرو میره. یه سری روابط نامشروع هم این میان از زبان خود عاملین آنها ایجاد شده که معلوم نیست این روابط تا کی می‌خواهد ادامه پیدا کند (+) این روابط پدر و پسر و روح فلان‌فلان‌شده ریشه تاریخی داره و باید منشأ آنرا در متون قدیمی مسیحیت و از اسقفهای اعظم واتیکان جستجو کرد.

حال و هوای وبلاگ من


حرف آخر اینکه:  یه آدم زنده، زندگیش به امید ه، حالا شما خود برو حساب کن ببین زنده‌ای یا نه؟


+ نوشته شده توسط Mody در 88/05/10 و ساعت 13:30 |