تبليغاتX
Mody

بالاخره دُکی هم به عشق و زندگیش برگشت. شکوفا شدن گلهای زیبای زندگی بر تو مبارک باد. من که خیلی هیجان‌زده شدم و لازم دونستم حتماً به بقیه هم اطلاع بدهم. برای اون و همه جوونهای مملکت آرزوی موفقیت می کنم. (چقدر شلوغش کردم)

 

gol1

 

gol2

 

توصیه قانونمدارانه: دکی جون، لبخند بزن که فردا از امروز بدتر خواهد بود.

پ.ن. ما شام یا حداقل شیرینی می خواهیم.

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/30 و ساعت 11:7 |

فکر کردم لازم باشه هرچه سریعتر یه پست جدید بنویسم که این پست «سپاهانته»، برو بچس تهرانی و شهرستانی رو بیش از این قلقلک نکنه. بهر حال استقلالیها و مخصوصاً پرسپولیسها با دیدن این پست داغ دلشون تازه می‌شه. دوستان اصفهانی! تا هر موقع خواستید میتونید برید و با دیدن پست قبلی حال کنید. حس نوشتن مطالب فلسفی رو هم ندارم. حال و حوصله جفنگیات سیاسی رو ندارم که بشینم براتون تحلیل کنم. گفتم حالا که ملت امتحان دارند و احتمالاً زیاد به وبلاگ و اینا کاری ندارند من هم برای همدردی مطالبی در این مورد بنویسم.

واقعاً برای امتحانات دانشگاه دلم لک زده. حالا اینقدر ناشکری نکنید که این امتحانات عجب کوفتیند یا بگید که این بابا انگار خوشی زده زیر دلش. جداً یکی از باحال‌ترین ایام دانشگاه، همین ایام امتحاناته.

ممکنه که کل ترم رو سر یک یا چند کلاس نرفته باشید و اصلاً نمی‌دونید موضوع درس چیه، از چه قسمتهایی قراره سؤال بیاد. دربه‌در دنبال جزوه می‌گردی، تا جزوه رو می‌خونید متوجه می‌شید که استاد مربوطه فقط شر و ور گفته توی جزوه که اگه به خودش هم بدی نمی‌فهمه. میری دنبال کتاب. فایده نداره، چون همه کتابهاشونو احتیاج دارند. باید بری بخری. تا کتاب رو می‌خری و شروع به خوندن می‌کنی، متوجه میشی که بعضی عنوانهای کتاب با عنوانهای جزوه فرق داره. تازه می‌فهمی که استاد از روی 2 تا کتاب جزوه گفته. دیگه دیر شده باید به همین یه کتاب بسنده کنی. شب امتحانه. قراره تا صبح بیدار بمونی. بدبختی اینه که امتحان ساعت 2:00 بعد ازظهره. اگه تا صبح بیدار بمونی حتماً سر امتحان خوابت می‌بره. می‌خوابی، ساعت رو میزای 4:00 صبح که زنگ بزنه. ساعت که زنگ میزینه، زنگش رو خاموش می‌کنی و می‌خوابی. تا بیدار میشی ساعت 10:00 صبحه. 6 ساعت از برنامه‌ات عقبی. خوب دیگه فایده‌ای نداره. روی چندتا برگه فرمولهای مهم و حل چندتا مسئله که شاید توی امتحان بیاد رو می‌نویسی. توی حافظه ماشین‌حسابت هم کل کتاب رو کپی-پیست کردی. میری سر جلسه، هیچ کدوم از ترفندهایی که اندیشیده بودی، جواب نمی‌دهند. 50% سوالات رو نمی‌دونی باید چه‌طوری حل کنی. از خرخون‌ترین دانشجوی کلاس که دوتا صندلی اونطرف‌تر نشسته می‌پرسی. متوجه میشی که اون وضعش از تو خراب‌تره. بقیه بچه ها همون 50% سؤالات رو هم بلد نیستند بنویسند. دست به دامن تو می‌شند. تو حل یکی از سوالها رو روی یه برگه 10*10 cm مینویسی و میدی به بغل دستیت. سر جلسه نشستی و هیچ راه‌حلی برای بقیه سوالات به ذهنت نمی رسه. شروع میکنی یه سری چرندیات توی برگه نوشتن. شاید یه نمره‌ای از این چرندیات نصیبت بشه. هی ملت پچ‌پچ می‌کند «سؤال 5 چه‌طوری حل میشه؟ تو رو خدا یکی جواب 2 را به من بگه!» وقت امتحان تمام است. بلند میشی از ته سالن بیایی برگه‌ات رو به استاد که اول سالن هست تحویل بدی؛ استاد داره بهت چپ‌چپ نگاه می‌کنه، انگار تا حالا تو رو ندیده!! میبینی دخترا که روی صندلیهای اول سالن نشستند، هنوز هم نشستند، دارند برگه هاشونو جواب می‌دند. جلوی چشم استاده دارند تقلب رد و بدل می‌کنند. اونقدر بلند باهم حرف میزنند که از فاصله 100متری هم معلومه. برگه تقلبی که نوشته بودی الان دست اوناست و داره دست به دست میشه. از جلسه امتحان میایی بیرون و هنوز این یکی تموم نشده باید نگران امتحان پس‌فردات باشی.

پ.ن1. این یک داستان نیمه واقعی است.
پ.ن2. این تمام جزئیات یه امتحان نیست. می‌خواستم مراحل کامل یه جلسه امتحان رو به‌طور کامل توضیح بدم، دیدم که خیلی طول میکشه و من
هم حال و حوصله نوشتن همش رو ندارم. براتون خلاصه کردم.
پ.ن3. یادش بخیر؛ الان که به آینده می‌نگرم، من‌حیث‌المجموع‌ام درد می‌گیره.
(کپی رایت © کیوان)
پ.ن4. برای همه کسانی‌که امتحان دارند یا داشتند یا خواهند داشت، آرزوی موفقیت دارم.

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/28 و ساعت 17:54 |

سپاهان ۳-۰ صبا باتری
نتیجه نهایی ۴-۰

 

 

 


 

2

 

 

3

4

 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/26 و ساعت 20:54 |

آقایی به اسم آقای مور (Moore) که اتفاقاً از مؤسسان شرکت اینتل هستش، یه قانون مشهور در سیستمهای الکترونیکی و نیمه هادیها داره که به قانون مور (Moore's Law) مشهوره. این قانون میگه که هر 24 ماه تکنولوژی الکترونیک، 2 برابر میشه. به عبارت دیگر چگالی ساخت نیمه هادیها روی یه چیپ دوبرابر میشند و البته هزینه ساخت هم نصف میشه. این قانون طی سالهای 1965 تا 2006 بر روی وسایلی همچون پردازنده‌ها، حافظه‌ها، دیسکهای سخت، دوربینهای دیجیتال و ... به اثبات رسیده است. در این زمینه ویکی پدیا اطلاعات بیشتری به شما خواهد داد.

Moore

و اما حالا اگه اتوبوس جهانگردی مورچه و مورچه‌خوار رو یادتون باشه، یه سری قوانین مشابه همون اتوبوس جهانگردی وجود داره که میشه گفت بدترین حالات ممکنه رو متصور شده. این قوانین به نام قوانین مورفی (Murphy's law) شناخته می‌شوند. قوانين مورفي توسط شخصي بنام كاپيـتـان ادوارد مورفي مهندس نيروي هوايي، در سـال 1949 پـا بـه عـرصه حضور گذاشت. وي هنگامي كه روي پروژه‌اي در نيـروي هـوايــي مشغول بررسي روند كار بود متوجه شد كه تراسفورماتور به صـورت نـادرسـتي سيم پيچي شده در مـورد تكنسين مربوطه چنين گفت:"اگر اين تكنسين راهي باشه تا بتونه كـارشـو درسـت انـجـام نده، اون راهو پيدا ميكنه."

murphy

قـوانين مورفي اكنون افزون بر هـزاران قانون مي بـاشد كـه توسط افراد گوناگون در سراسر جهان گرد آمده و مـجـموعـه اي از قـوانـيـن حـاكـم بر زنـدگي هسـتند كـه اكثر آنها از بدبيني نشات گرفته و جنبه شوخي دارند امـا بسـياري از آنها نيز عينيت و واقعيت دارند. بهترین کاربرد این قوانین اینه که بدترین حالات رو درنظر گرفته و اگه با توجه به این قوانین اقدام به انجام کاری بکنیم احتمال موفقیت بسیار زیاد میشه. شبیه ضرب‌المثل «ادب از که آموختی//از بی‌ادبان» است. اكنون به برخي از اين قوانين توجه كنيد: ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/23 و ساعت 23:39 |

بعضی فیلمها رو خیلی باهاشون حال کردم. دوتا از اونا «وکیل مدافع شیطان» و «مرد عنکبوتی 1» بوده. حالا علت چی بوده رو براتون توضیح میدم. بنظرم نویسنده و کارگردان این دوتا فیلم خودشونو برای سکانس آخر فیلم جر دارند، یعنی 2 ساعت فیلم ساختن فقط برای 1 دقیقه آخر فیلم. برای اینکه یادتون بیاد، سکانسهای آخر این دوتا فیلم رو اینجا مینویسم.
فیلم «
Devil's Advocate» ، سکانس آخر، بعد از جر و بحث شیطان (آلپاچینو) با وکیله و همسر محترم، شیطان رو به دوربین: Vanity definitely my favorite sin
فیلم «Spiderman 1»، سکانس آخر، بعد از صحبت کردن پسره با دختره و کارای دیگه که خودتون میدونید:

I love you so much Peter :دختره
I can't
:پسره
...
...
...
...
Who am I ? I'm Spiderman :پسره با خودش

خوب، کلاً این دوتا سکانسی رو که گفتم مربوط میشه به خودخواهی و شاید کل فیلم یه چنین مفهومی رو میخواد برسونه. البته این دوتا فیلمی که گفتم چندان راحت با این مسئله برخورد نکردند و پیچیدگیهای خاص خودشونو دارند، فقط احتمالاً منظور اصلی نویسندگانش همین بوده. حالا با این مقدمه می‌خواستم شروع کنم و در این مورد، یعنی « خودخواهی» صحبت کنم. واقعاً خودخواهی و شاید در نوع دیگرش «دگرخواهی» تا چه حد در زندگی افراد تأثیرگذار هست. آیا همه مردم دنیا با این مقوله درگیر هستند؟ این غریزه تا چه حد زندگی افراد و کل بشریت رو تحت تأثیر خودش قرار داده؟ بنظرم خودخواهی یعنی گوش دادن به حرف دل خود آدم بدون در نظر گرفتن منطق و انسانیت و خدا؛ تصمیم‌گیری و عمل کردن به خواسته خود برای منافع خود؛ در یک کلام اطاعت از هوای نفس. اما این خودخواهی معمولاً توی دغدغه‌های دنیوی وجود داره. مال، ثروت، مقام، قدرت، شهرت و از این قبیل مسائل. حتی بعضی وقتها شده که مسائل متضاد با خودخواهی، به نوعی به خودخواهی تبدیل شده اند؛ مثل علم، مهربانی، فداکاری، عشق و .... بنظرم خودخواهی به خودی خود بد نیست. به هر حال آدم، آدمه دیگه؛ به یه سری چیزایی احتیاج داره برای زندگی که ناچاره اونارو بدست بیاره، مثل مسکن، لباس، غذا و غیره که شاید یه جور خودخواهی تلقی بشه. ولی تا این حدش زیادم بد نیست، اصلاً شاید خوب هم باشه. شاید بشه اسمش رو گذاشت: عزت نفس. ولی وقتی از حدش میگذره بد میشه، اونم خیلی خیلی بده. این خود خواهی به حرص و طمع تبدیل میشه و دیگه کاریش نمیشه کرد. بنظرم همه مشکلات عالم از همین خودخواهی شروع میشه، اگه انسان به آنچه که باید می‌بود توجه می‌کرد و وظیفه اصلی خودش رو می‌شناخت و پا رو از گلیمش درازتر نمی‌کرد؛ اونوقت دیگه مشکلی توی این دنیا نمی‌موند. دنیا می‌شد گلستون؛ ولی چه می‌شه کرد که این مبارزه با این انفاس زیاده خواه، کاری بسی مشکل است. خودخواهی بزرگترین گناهی است که تاحالا آدمها رو دچاره خودش کرده.

نقطه مقابل خودخواهی ایثار هست، چیزیکه توی فرهنگ ما داره گم میشه. اینکه می‌گم داره گم میشه، فکر کنم واقعاً گم شده؛ یعنی احتیاجی بهش احساس نمی‌شه. شاید فیلم «اخراجیها» رو دیده باشید، می‌خواست بگه که قبلاً فرهنگ ایثار اینجوری بود تو جامعه، ولی حالا چی؟ احتمالاً یک آستانه داره، اگه پارامتری از سطح آستانه بگذره اون موقع بعضی چیزا بروز می‌کنه. چه بهتر که با آینده نگری این سطح آستانه را از لحاظ زمانی جلو بیاریم تا به آستانه دردناکی نرسیم. متأسفانه برای بعضیها سطح آستانه خیلی زودتر اتفاق میفته و برای بعضیها دیر. همانطور که گفتم آینده نگری، داشتن دانش کافی نسبت به مسائل و تفکر میتونه انسان رو برای مقابله با چنین گناهانی مثل خودخواهی کمک کنه.

ولی یه چیزی که انگار با خودش تناقض داره، عشقه. عشق و خودخواهی چگونه بهم مربوطند. بنظر می‌رسه که عشق در ابتدای تولدش یه نوع خودخواهیه، و باید بماند، پخته شود، جا بیفتد تا از حالت خودخواهی خارج شود و به ایثار تبدیل شود. ولی زمان لازم برای چنین عملیاتی کوتاه است، درصورتیکه این زمان بیش از حد طولانی بشه، ممکنه این تبدیل یا اصلاً رخ نده یا اگه رخ بده دیگه دیر شده باشه.

حالا آیا واقعاً عشق، در ابتدا با نوعی خودخواهی همراه یا ممکنه که اصلاً اینجور نباشه؟ فکر می‌کنم، بستگی داره چه نوع عشقی باشه و شخصی که دچار عشق میشه در چه جایگاهی قرار داشته باشه. به قول معروف عاشق باشه یا معشوق! به نظر میرسه عاشق بر وزن فاعل، چهره خشن و خودخواهی داره، برعکس معشوق بر وزن مفعول چهره معصوم و همراه با ایثار داره. ولی عملاً خیلی مواقع این خصلتها برعکس هستند و عاشق لطیف و معشوق خشن می‌شند. در نهایت هنگامی‌که عشق و ایثار و خودخواهی همگی باهم مخلوط می‌شند، میشه انتظار داشت که این معجون جا افتاده و دوطرفه شده و برای تعالی و تکامل انسان مفید هست. ولی یه نوع عشق دیگه هم هست که این چیزا توش مطرح نیست که دیگه در اون مورد توضیح نمیدم، خیلی طولانی شد.

پ.ن. یه مدتییه که انگار همش در مورد مرگ و زندگی صحبت کردم. این دفعه هم می‌خواستم صحبت کنم؛ دیدم که دیگه خیلی ضایع س؛ بی‌خیالش شدم. اما حالا هم که موضوع عوض شده انگار چندان بهتر نشد!

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/20 و ساعت 19:25 |

ماه عسل به عزا منتهي شد

خبرگزاري فارس: پسر جواني كه به همراه همسر خود براي گذراندن ماه عسل به اصفهان آمده بود، با غرق شدن در رودخانه زاينده رود، شادي خانواده‌اش را به عزا تبديل كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس از اصفهان، بعدازظهر سه شنبه (۱۵/۳/۸۶) زوج جوان يزدي كه براي گذراندن ماه عسل به اصفهان آمده بودند، براي تفريح به حاشيه زاينده رود رفتند كه در همين زمان بنا به لغزندگي حاشيه زاينده رود، مرد جواني كه سعي بر خارج كردن دسته كليد خود از كناره زاينده رود را داشت، به داخل رودخانه پرت شد.
داماد جوان، علي دهقان نيري، با كمك خواهي خانواده مرد جوان براي نجات وي، خود را به رودخانه زاينده رود انداخت. بعد از نجات مرد جوان با توجه به عمق زياد رودخانه و جريان شديد آب، توانايي خود را براي باقي ماندن در سطح آب از دست داد و به اعماق رودخانه زاينده رود فرو رفت.
كمك خواهي همسر اين مرد فداكار براي نجات شوهرش به جايي نرسيد و شوهر جوان اين زن كه به ورزش شنا هم تسلط ويژه‌اي داشت به دليل نفوذ آب به ريه و همچنين قطع اكسيژن به دستگاه تنفسي، در اعماق زاينده رود غرق شد.
رئيس سازمان آتش نشاني استان اصفهان در اين رابطه اظهار داشت: بعد از ظهر سه شنبه با ارسال خبري مبني بر غرق شدن يك نفر در رودخانه زاينده رود، گروه‌هاي نجات غريق و جستجوگر سازمان آتش نشاني به محل اعزام شدند كه به جست‌وجوي مرد جوان غرق شده بپردازند.
بهرام ذالكيان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در اصفهان افزود: عمليات ويژه جست‌وجوي مرد جوان توسط 10 نفر از غواصان برجسته آتش نشاني اصفهان از ساعت 16 و 30 دقيقه بعدازظهر سه شنبه آغاز شد و تا 14 و 30 دقيقه بعدازظهر چهارشنبه ادامه داشت كه با تلاش غواصان، پيكر بي‌جان اين جوان يزدي از آبهاي رودخانه زاينده رود به بيرون كشيده و براي تكميل پرونده تحويل نيروي انتظامي شد.
همسر مرد جوان كه سه روز از ازدواجشان گذشته بود، در اين رابطه تصريح كرد: همسرم براي نجات مرد جواني كه در حال غرق شدن در رودخانه زاينده رود بود به داخل آب پريد كه بعد از نجات آن مرد، خود به كام مرگ كشيده شد.
وي تاكيد كرد: با وجود اينكه اسكله قايقهاي تفريحي در فاصله 100 متري محل وقوع حادثه قرار داشت، از آنان براي نجات جان شوهرم درخواست كمك كرديم كه با بي‌توجهي آنها روبرو شديم و افرادي كه روي اسكله قايقهاي تفريحي حضور داشتند، هيچ اقدامي براي نجات جان علي انجام ندادند و علي پس از مدتي به زير آب رودخانه زاينده رود فرو رفت.
اين زن جوان افزود: همسرم در حالي كه چند دقيقه پيش از حادثه، اين روز را بهترين روز زندگي خود مي دانست، به دليل بي‌توجهي مسئولين نسبت به استقرار نيروهاي نجات غريق در حاشيه زاينده رود، جان خود را از دست داد.
اين حادثه در حالي اتفاق افتاد كه در ارديبهشت ماه سال جاري نيز 15 نفر در رودخانه زاينده رود غرق شده بودند كه اين آمار بيشترين آمار طي يك سال گذشته بوده است. 

منبع : فارس 

1

 

2

 

3

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/19 و ساعت 2:41 |

هم میهن

این تیتر روزنامه ها و اخبار در چند روز اخیر بوده. از تیتر و عکس فوق، همه چیز واضح و روشن است. فقط چون من نمی‌تونم چیزی نگم و حتماً باید اظهار وجود کنم، براتون صحبت می‌کنم. اما قبلش چند خط از بیانات حضرات گرامی را داشته باشید: «وزير كشور گفت: ما نبايد از ترويج ازدواج موقت در جامعه كه حكم خدا مي‌باشد، پروا داشته باشيم و اين مساله بايد باجسارت در كشور ترويج شود. پور محمدی همچنین خاطرنشان کرد "ازدواج موقت، تنها برای كامجویی مردان دارای همسر نیست كه بروند و برای بار چندم ازدواج كنند".» و یکی دیگه : « آیت الله امینی در نماز جمعه قم خواستار ایجاد مراکز همسریابی برای جوانان شد. امام جمعه قم گفت: "‌مسئولان كشور بايد با اقدامات مناسب و با تشكيل مراكزی جهت انتخاب همسر جوانان را در رفع اين مشكل ياری رسانند".»


رادیو زمانه
ایران پرس
بازتاب
هم میهن
ایسنا 1
ایسنا2
ایسنا3
ایسنا4

اگر هم دوست داشتید نظر حضرات عظام رو در این مورد جویا شوید و قوانین مربوطه را استخراج کنید (برای روز مبادا) به آفتاب مراجعه کنید.

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/13 و ساعت 20:59 |

دوستان معترض هستند که چرا اینقدر من اینجا جدی (چرند) مینویسم؛ شاکی هستید؟ خوب، چیکار کنم؟  اگه میخوایید خودتون برید یه وبلاگ با حال بزنید. (قابل توجه نوید و بچه) احتمالاً بعضیا دپ تشریف دارند. برای اینکه از دپی در بیاند براشون یه کم جوک گذاشتم. قبلش یه کلیپ هست که خیلی باحال بود. اول اونو ببینید (کپی‌رایت © ننه) ، بعدش هم بقیه ماجرا.

 


لینکش

 

پ.ن. اگه تکراری یا بی‌مزه بود ببخشید، اون باحال‌هاشو که دیگه خودتون بلدید، نمی‌شد اینجا بذارم. :D


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/12 و ساعت 18:5 |

بعضیا یه جورایی حرف دل آدم رو می‌زنند. هر چقدر هم بخوای تکذیبش کنی، نمی‌شه؛ مثلاً میگی که: «نه من که اینجوری نیستم؟ نه به این شدتش؟ نه اونی که خودش این رو نوشته اینجوریه من کاملاً متفاوتم و.....» از آن جمله میتوان به اعتیاد اون هم از نوع کامپیوتری-اینترنتی اشاره کرد. من‌لاگ در دو پست اوردوز وبلاگ خوانی و از مزایای جدیدالکشف اینترنت و خواب آلوده در پست هوس وبلاگ نویسی و سلام ع.ش.ق من! در پست ببین معتادی یا نه؟ برخی از خصوصیاته نهفته جوونهای باشخصیت امروزی را رو کردند. من که یه مدت کوتاهیه که اینجوری بیکار شدم و در برزخ بین بعد از فارغ التحصیلی و قبل از اعزام به خدمت مقدس سربازی به سر می‌برم و برای پر کردن اوقات فراقت اقدام به بناکردن وبلاگ و پراکندن چرندیات و به خورد دادن اونا به دوستان عزیزم نموده‌ام. قبل از اونهم خودم متوجه نبودم، چون همش توی دانشگاه به طوره آنلاین به گشت و گذار در اینترنت می‌پرداختم و فقط روده درازی نمی‌کردم. اما بقیه دوستان که در عنفوان جوانی به سر می‌برند و بجای درس خوندن، انجام پروژه‌های درسی و تکالیف مربوطه به گشت و گذار در این عالم مجازی مخوف می‌پردازند. حتی اون دسته از جوانان رعنا و شایسته‌ای که رتبه‌های تک رقمی و دو رقمی را در کنکور سراسری کسب نموده‌اند و کم و بیش نام خرخون رو با خودشون یدک می‌کشند نیز به این چنین کارهایی دست می‌زنند. برای اطلاع بیشتر می‌تونید به وبلاگ برقیهای شریف گذری داشته باشید . ولی این اینترنت، بیماریهای "قرن بیست و یکمی" زیادی رو رواج داده که تا دکترها بیاند درمانی برای اون پیدا کنند، کاره خودش رو کرده و نسل انسان منقرض شده! شاید یکی از عوامل بازدارنده همانا قبض تلیفون و برق باشد و بتوان از آن به عنوان واکسن چنین بیماریهایی استعمال نمود. البته فکر می‌کنم باید بدنبال آنتی واکسن باشم و به حرف نوید گوش بدم و در پی یه خط ADSL یا WiMax و چیزای دیگه باشم.

 

آخرین خبر: الان داشتم از شدت بیکاری بازی پرسپولیس و سپاهان رو نگاه می‌کردم (س۴:::۱پ)، منی که اصلاً حاضر نبودم بازیهای فوتبال داخلی رو تماشا کنم. حالا دیگه حساب کار دستتون بیاد.

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/11 و ساعت 19:20 |
این کلمه ای که بعضی وقتها به کار میبریم.  در مورد فلسفه وجودیش و بقیه چرندیات نمیخواهم حرف بزنم. فقط من هم الان میخوام به کار ببرم. امشب حسش نیست چیزی بنویسم. فقط به افزودن لینکهای باحال و گاهاً بی حال پرداختم. می تونید یه نگاهکی بهشون بندازید. حالا اگه فردا حسش بود جبران میکنم.

پ.ن. یه وبلاگی پیدا کرده ام بسی جالب . اما معرفی آن در اینجا نمیگنجد. در صورت تمایل از طریق پست الکترونیکی برایتان ارسال میکنم.

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/11 و ساعت 1:24 |
   مرگ

مرگ

موضوعاتی که می خواستم برای امروز بنویسم، خیلی زیاد بود و نمی دونستم کدومش رو بنویسم. ولی این یکی خیلی ضروریه. حتماً باید این یکی رو بنویسم. خیلی جدّیه، هرچند چندان خوشآیند نیست. ممکنه که خیلی رُک صحبت کرده باشم، اگه خوشتون نیومد میتونید هرجای جمله که خواستید کلماتی مثل "زبونم لال"، "روم به دیوار"، "خدای نکرده" و "گلاب به روتون" اضافه کنید. ضرورت نوشتن این مطلب هم به خاطره اتفاقیه که مدتی پیش برای یکی از دوستان اوفتاده. من که بلد نیستم و نمی تونم بهتر از این دلداریش بدم.

 

مرگ، موضوع جالبیه. جزء معدود مسائلی هست که هیچ شک و شبه ای در موردش ندارم، کاملاً قابل تعریفه و دورنگی و سه رنگی و غیره نداره، کاملاً سیاهه (یا شایدم برای بعضیا سفیده) و یک مفهومه مطلق داره.

نمیخوام برم بالای منبر و نصیحت کنم. اما یه چیزی هست که توی قرآن اینقدر بهش تأکید شده. در مورد اینکه غیر از این جهان، جهان دیگری هم هست و فقط این دنیا نیست. این دنیا مزرعه آخرته و نتایج کارهامون رو اون دنیا می بینیم. تقریباً خیلی واضح و روشن هست. اصل کاری، اون دنیاست. این دنیا توهّمی بیش نیست و زندگی راست-راستکی اون دنیاست. اون دنیا وقتی یا جاییه که هیچ محدودیتی بر انسان حکم فرما نیست. بحث رو میشه در مورد ماده و روح و مسائل فلسفی دیگه ادامه داد که همه توی بینش پیشدانشگاهی و معارف 2 خوندید؛ اما یه جوره دیگه هم میشه بحث کرد. اینکه توی این دنیا هم ما روحی داریم که اصل خودمونه و این بدن مادی تنها لباسی بر روح ماست که وجود داشتن را توی این دنیا ترجمه کرده و واضحه که زبان اصلی ما همان روحه. این روح، قواعد و قانونهای خاص خودش رو داره که پیدا کردنه اونها کاره راحتی نیست. خوب، میشه ربطش بدیم به فیزیک که منم چندان وارد نیستم. مثلاً می دونید که کار اصلی فیزیکدانها این هست که قوانین طبیعت رو کشف کنند و بتونند اونها رو به صورت تجربی آزمایش کنند. ولی میدونیم که تا حالا نزدیک به 4-5 قرن هست که تلاش میکنند و موفق به چنین کاری نشدند. مخصوصاً در قرن 20 به قوانین فوق العاده مناسبی دست یافتند تا بتونند طبیعت آفریده شده توسط پروردگار رو توصیف کنند: قوانین ترمودینامیک، فیزیک نسبیت، تئوری کوانتوم، نظریه رشته ها و .... ولی بازهم این قوانین ناقصند و نتونستند برخی پدیده ها روی توجیه کنند. حالا علتش چیه؟ واضحه که علتش در نظر نگرفتن برخی پارامترها در این جهان هستی هست. تعامل بین عالم مادی و معنوی که قابل آزمایش کردن نیست و بدست آوردن چنین قوانین متافیزیکی هم برای فیزیکدانان مثل پتکی میمونه که توی سرشون بخوره. خلاصه کسی تاحالا نتونسته این روح و عالم معنویت رو به صورت علمی بشناسه (منظور به صورت علم امروزی هست).

 

ولی چیزی که مشخصه اینه که به علت وجود عالم معنا، برای ما، مرگ مساوی فنا شدن نیست (مرگ پایان کبوتر نیست.) با این اوصاف حل کردن مسئله مرگ برای خودمون مشکلی نیست. اما مسئله مهم و جدی تر مرگ عزیزان هست. کسانیکه توی این دنیا بهشون وابستگی داریم و دلبسته ایم به اونا و یه جوری هدف زندگی مارو مشخص میکنند. کسانی که در غم و شادیها درکنارمونند و با وجود اوناست که تنهایی و ناراحتی رو احساس نمیکنیم. حالا فرض کنید (فرض محال) که یه روزی، دیگه اونارو نداشته باشیم و وجودشونو در کنار خودمون احساس نکنیم. یه لحظه این حالت رو برای خودتون تصور کنید. خیلی دردناکه، غیرقابل تحمله، تا وقتی این اتفاق نیوفته تعریف نشده است؛ حتی تصورش هم یه جوری احساس تنهایی مفرط همراه پوچی و غم فراوان رو همراه داره. این مسئله مهمی که شاید بعضیهامون تاحالا تجربه کردیم و نمیشه ازش فرار کرد. حالا باید چه جوری اینچنین مسائلی رو برای خودمون حل کنیم. فکر کنم اگه توی زندگی این مسئله رو همواره در نظر داشته باشیم خیلی از مشکلات حل میشه. یاد مرگ.

اول در مورد خودمون: اینکه ممکنه تا 1 دقیقه دیگه مرگ گریبان گیر خود من بشه. اونوقت برای هر کاری که انجام میدم دلیل محکمی دارم و مواظب هستم که کار ناشایستی انجام ندم. شاید کاری که انجام دهم منجر بشه که بعد از مرگم در اذهان، خاطره خوبی باقی نمونه. شاید پشت سرم ناله و نفرین بمونه. بعد از من، در مورد من چی میگند؟ توی دل افراد از من چی مونده؟ خاطره خوش یا کینه؟! دیگه بعدش من نیستم که بتونم از دلشون نامهربونیهایی که کردم رو در بیارم. هرچی مونده، مونده در زمان، تا ابد. از همه مهمتر خداوند؛ آیا اگه همین الان دفتر زندگی من بسته بشه، خدا از کل این دفتر راضیه و نمره (الف) بهم میده یا ردم میکنه؟

دوم در مورد دیگران هست، چه عزیزترین کسانمون یا افراد معمولی که هر روز باهاشون سروکار داریم. من با اونا چه رفتاری باید داشته باشم که اگه «خدایی نکرده» فردا در بین ما نبودند پشیمان نباشم از ناملایماتی که با اون کردم و دیگه فرصت اون رو نداشته باشم که ازش معذرت خواهی کنم. اینکه حالا اگه عزیزترین کسی رو هم که از دست دادم به اندازه کافی بهش محبت کردم که از این بابت نگران نباشم. فقط جای خالی اونه که با هیچ چیز و هیچ کس دیگه نمیشه پر کرد.

دیگه صورت زیبای اونرو نخواهم دید

و دیگه دستهای گرمش رو توی دستهام احساس نخواهم کرد

و دیگه کلام دلنشینش گوشهایم نوازش نمیکنه،

تنها عکسها و خاطراتش هست که میتونم مرور کنم.

حالا گه این عزیز، معصوم و کم سن و بسیار جوان باشه، چگونه میشه نبودش رو تحمل کرد؟ چگونه میشه اون لبخندهای قشنگش رو فراموش کرد؟ چگونه میشه معترض نباشم با سنگدلی دنیا؟ چگونه میتونم اعتراض نکنم به پروردگاری که تلخ ترین لحظات رو برای من آفریده؟ میدونم اعتقاد به روح و عالم معنا و مهمتر از اون یاد خداوند و حضور اون در کنار من هست که میتونه من رو سرپا نگه داره.

دیگه مجال اون نیست که بیشتر از این توضیح بدم.

 

تقدیم به فرشته کوچکی که خیلی زود پر کشید: علی

 

یاد

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/09 و ساعت 22:5 |
قبل از اینکه این پست رو بخونید لازمه که یه مطلبی رو خدمتتون عرض (یا به قول ننه طول ) کنم. یکی از دوستان همین چند ساعت پیش یه پست گذاشته با همین نام. حالا ممکنه که بعضیها فکر کنند من کپ میزنم یا فکرهای بدبدتر بکنند. خوب خیلی عجیب بود برای من هم؛ ولی این پست رو من یکی دو شب پیش متنشو آماده کردم، عکسش هم که در تاریخ ۲۵/۲/۸۶ گرفته شده؛ شاهد هم دارم، تا دلتون بخواد. می‍خواستم متن شو عوض کنم، اما گفتم بذارم همینجوری باشه، بهتره! حالا می‍‍خواهید باور کنید می‍خواهید نکنید، قسم حضرت عباس(ع) که نباید بخورم که باور کنید. اگه هم باور نمی‍کنید که به جدم راست میگم. خوب، بریم سر اصل مطلب.

در ادامه توصیف، تمجید و تکریم کنفرانس، به برنامه های جنبی کنفرانس می‍پردازم. برخی برنامه های جنبی رو خودمون توی همان محل برگزاری کنفرانس اجرا می‍کردیم و حتی جای خالی برخی مجریان برنامه های جنبی هم احساس می‍شد و مجبور بودیم که خودمون جمع و جورش کنیم.
قبل از اینکه درباره برنامهی جنبی برج میلاد توضیح بدم، لازمه که یه سری اطلاعات در مورد برج میلاد بدهم که قشنگ با مسئله آشنا بشید. این برج جز یکی از صدها برجی هست که توی اقصاء نقاط زمین بنا شده و با همکاری مهندسین رشتههای عمران، مکانیک، معماری، مخابرات و غیره ساخته شده است. تاریخ شروع به ساختش احتمالاً 2 تا 33 سال پیش و تاریخ اتمامش هم از 5 ساله پیش تا 10 ساله بعد هست؛ اما آماره دقیقی در این مورد در دست نیست. ارتفاع برج بین 10 تا 500 متر میباشد که در طول اعصار تاریخ متغییر بوده و از زمان شروع به ساخت تا کنون مقادیر متفاوتی داشته است. این مطلب بدون در نظر گرفتن اثرات انقباض و انبساط برج ناشی از تغییرات درجه حرارت و آب و هوایی است. اسپانسر، پیمانکار* و مجری اصلی اونهم هنوز مشخص نیست، شاید اکبر یا شایدم شهرام یا یکی تو همین مایهها باشه. در مورد زیربنا و مصالح و بقیه چیزهاش که نگو و نپرس! خیالتون راحت؛ هیچ کدومش در دست نیست. تکلیف پله و آسانسور و رستوران و رله های مخابراتیش هم مثل بقیه موارد، ایضاً.
حالا که خوب با برج میلاد آشنا شدید، می‍پردازیم به برنامه خودمون. یکی از همین برنامه ها، چیپ کردن برج میلاد بود که پیشنهادش از نوید بود و خودش هم اجراش کرد. خودتون می‍تونید اجرای این برنامه را در عکس لینک شده ببینید. توی عکس واضحه که اگه قدتون به اندازه نوید هم نباشه، لازم نیست غصه بخورید! به راحتی میتونید با یه نردبان دستتون رو به نوک برج برسونید. همچنین واضحه که ارتفاع برج از ارتفاع درختان بیشتره. ولی سؤالی مطرح بود که مدتها ذهن دانشمندان رو به خود مشغول کرده بود؛ این سؤال به صورت زیر قابل بیان است. ببینید می‍تونید جواب بدید :

اندازه ارتفاع برج میلاد رو با قد نوید مقایسه کنید**
الف) نوید از برج بلندتر است.                 ب) برج از نوید بلندتر است.
  ج) هر دو تقریباً مساویند.                     د) هیچکدام.

خوب، دیگه وقت تمام است. برنامه رو هم در همینجا خاتمه میدم. به امید دیدار.

*: آخی‍ی‍ی‍ی‍ی، یاد پیمان افتاد. می‍شناسیدش که؟
**: (
Hint : برای پاسخ به این سوال می توانید از منطق برره ای استفاده کنید.)

پ.ن1. لطفاً دوستان توجه داشته باشند که مطالب بعدی من رو جلوجلو ننویسند. بعداً پشت سرمون (سرتون) حرف در میارند :d

پ.ن2. زمان رو در نظر داشته باشید (30 below)، اگه خیال میکنید که با خوندن این مطالب چند دقیقه وقتتونو تلف کردید، درست فکر کردید. اگه هم این جور فکر نمی‍کنید، اشکال نداره. بزرگ میشید! می‍فهمید.

‍‍‍

نوید+برج

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/09 و ساعت 0:53 |

ایران و آمریکا

«ایران و آمریکا دوشنبه در یک کنفرانس چهار ساعته درباره مسائل امنیتی عراق، 27 سال روابط دیپلماتیک فریزشده را شکستند. نشست سه جانبه با حضور رايان كراكر، سفير آمريكا و حسن كاظمي قمي،در بغداد برگزار شد. فرستاده آمریکا گفت که این یک توافق گسترده در مورد مسائل امنیتی عراق با ایران است. مسئول تيم گفتگوكننده ايراني با آمريكا در بغداد گفت: شرايطي كه آمريكايي ها در عراق گرفتار آن هستند و مشكلات داخلي آمريكا و بي نتيجه بودن روند در پيش گرفته شده توسط آمريكا از ديد دولت عراق، از عوامل اصلي درخواست آمريكا براي مشاركت ايران در طرح امنيتي عراق است. وي صراحت و شفافيت را از ويژگي هاي بارز گفتگوي امروز ايران با آمريكا برشمرد و افزود: به علت عملكرد نادرست اشغالگران عراق، مشكلات امنيتي عراق رو به تزايد گذاشت و به دليل اينكه اشغالگران اختيارات و امكانات لازم نظامي و امنيتي را عمدا يا سهوا در اختيار نيروهاي نظامي و امنيتي و اطلاعاتي عراق قرار نداد، دولت عراق آمادگي كامل براي رودررويي با تروريست ها را به دست نياورد.

رايان كراكر سفير آمريكا درعراق گفت: آمريكا منتظرحركت هاي مثبت‌تري ازسوي تهران است. وي به تمايل ايران براي برگزاري دور دوم اين نشست اشاره كرد.
كراكر گفت اين مذاكرات در كل چهار ساعت بطول انجاميد و اين نشست مانند يك نشست تجاري بود كه در آن توافقات گسترده‌اي در مورد عراق وجود داشت.
وي افزود به مقامات ايراني اعلام كرده است كه ايران بايد رفتار خود را تغيير دهد و از آنچه وي تجهيز، كمك مالي و آموزش شبه نظاميان عراق مي نامد، دست بردارد.
وي گفت:اين نشست درباره اقدامات است نه فقط اصول و من نگراني خاص آمريكا را در مورد رفتار ايران در عراق و حمايتشان از شبه نظاميان در جنگ با نيروهاي عراقي و ائتلافي اعلام كردم. وي گفت ، ايران پيشنهاد برگزاري نشست دوم را مطرح كرد و افزود:وقتي اين پيشنهاد را دريافت كنيم درباره آن فكر خواهيم كرد.
كراكر گفت، ايران پيشنهاد تشكيل مكانيسم امنيتي سه جانبه با حضور آمريكا، عراق و ايران را مطرح كرد و افزود، هرگونه پاسخ به اين پيشنهاد مستلزم مطالعه دقيق در واشنگتن است.
وي گفت:سفير ايران در عراق مساله سرنوشت هفت ايراني در بند آمريكا در عراق را مطرح نكرد.
در اين نشست علاوه بر هئيت‌هاي ايراني و آمريكايي، مقامات عراقي از جمله نوري المالكي نخست وزير، موفق الربيعي مشاور امنيت ملي و برهم صالح و سالم الزبيعي، معاونان نخست وزير عراق در آن حضور داشتند. اين اولين ديدار مقامات آمريكايي و ايراني پس از 27 قطع روابط ديپلماتيك بود.»
منبع : اسوشیتدپرس و فارس

این روی اسکناس


به نظر میرسه برخی از مقامات یه کمی سرعقل اومدند. اگه کسی این وسط موش ندوونه و توی سخنرانیها حرف دری وری نزنند، اوضاع بهتر میشه. خوب. حالا این بهبود روابط ایران و آمریکا به چه درد ما میخوره؟ احتمالاً اوضاع امنیتی ایران در مرزها بهبود پیدا میکنه و نیاز نداریم اینقدر نیرو در خلیج فارس مستقر کنیم تا بعضی وقتها که بیکار میشند ملوانهای انگلیسی رو دستگیر کنند. شاید بشه امیدوار بود که در آینده ای نزدیک سفارت آمریکا در ایران و ایران در آمریکا راه بیفته! اونوقت اون مشکلات ویزا گرفتن و ادامه تحصیلات در دانشکاه های معتبر دنیا به شدت کاهش پیدا میکنه. انوقت خود دانشگاه های داخل کشور چقدر پیشرفت میکنند. حتی شاید خیلی از دانشمندان ایرانی برگردند و اونوقت کشور دچار یه تحول تکنولوژیک و فرهنگی بشه. مرزهای پیشرفت بر روی کشور باز میشه و صنعت توریست هم پیشرفت میکنه، مردم آمریکا میاند ایران و با تمام عظمتش میبینند و ایرانیها هم همینطور و ... مسئله فلسطین و اسرائیل حل میشه و این ملتها هم به آرامش میرسند. دیگه پول نفت از کشور خارج نمیشه تا صرف فلسطین و حزب الله بشه. پول نفت صرف آبادانی خود مملکت میشه و مشکلات اقتصادی حل میشند و الی آخر.

آن روی اسکناس


دیگه ایران دشمن خارجی نداره. اونوقت توی راهپیمایی ها پرچم چه کشوری رو آتیش بزنیم. توی نماز جمعه مرگ بر کی بگیم؟ روسیه و چین و کره شمالی اسحله هاشونو به چه کشوری بفروشند؟ چه جوری چین میتونه کالاهای قاچاق رو با قیمت 10 برابر به ایران بفروشه؟ اهداف انقلاب اسلامی چی میشه؟ چه بلایی سر اسلام و شیعه میاد؟ انرژی هسته ای که حق مسلمه ما بود چی میشه؟ چه بلایی سر متحدان ایران میاد؟ همه متحدان ایران میشن دشمنان ایران؟ اونوقت اونا که از گرسنگی میمیرند! حتماً همه دشمنان ایران میشند داخلی؟ ارتش تسلیحاتش و در اختیار نیروی انتظامی میزاره تا بهتر بتونه طرح مبارزه با بدحجابی رو کنترل کنه!!! توی خیابونها رادار و دوربین مدار بسته میبینید. بالای سرتون هواپیماهای بدون سرنشین پرواز میکنند و از شما عکسبرداری میکنن و سر چهارراه ها مسلسل و موشک شهاب3 نصب میکنند و الی آخر.

حالا کدوم حالت رو می پسندید. بهبود روابط یا بدترشدن روابط؟!

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/08 و ساعت 12:35 |

این جناب علی آقا اومده و یه پست نوشته که من رو تریگر کرد که از روش دوباره کپ بزنم و برای پرکردن صفحه و خالی نبودن عریضه یه پست بنویسم.

توی این وبگردی که خیلی‏هاتون هم بهش وارد هستید و البته اوستادید، ممکنه خیلی چیزها ببینید که شاید براتون جالب باشه، یا به نظرتون فوق‏العاده باشه، یا زیاد دلچسبتون نباشه (اصطلاحاْ یه جوریتون بشه)، یا اصلاْ ازش خوشتون نیاد (اصطلاحاْ یه جوری‏تر تون بشه). خوب؛ مزیت یا ویژگی وب و اینترنت و اینا هم همینه. یعنی به قول معروف از شیرمرغ تا جون آدمیزاد هم توش پیدا می‏شه.

آدمیزاد


خوب حالا ممکنه که نویسندگان این مطالب هم آدمهای مختلفی باشند با تحصیلات، موقعیت اجتماعی، طرز تفکرات و دیدگاه‏ها، جنسیت، سن و سال، گذشته و اهداف متفاوت. هیچ ایرادی هم بر اونا وارد نیست که چرا این چنین مطالبی بر اساس این چنین مواردی می‏نویسید.
البته کسانی هم که این مطالب رو می‏خونند با همین مسئله مواجهند که او نوشته‏ها رو با دیگاه‏های و با توجه به شخصیت و تجربه خودشون تحلیل میکنند که اینهم ایرادی نداره و مثل بقیه روشهای برقراری ارتباطات انسانی هست.
یکی از این دیدگاه‏ها اینه که این وسط نویسنده یا خواننده بخواد ازدواج (یا چیزی شبیه به اون) کنه یا با این دید چیز بنویسه یا بخونه که این یکی دیگه ایراد داره و اصلا با منطق جور در نمیاد که بخواهی در این مورد با تکنولوژی وب و اینترنت و
IP و html و ... پیش بری.

ممکنه کسانی (منظورم علی نیستا) بخواند توی این ارتباطات دیجیتالی خودشونو با بقیه مقایسه کنند که اون هم ایراد داره. اون وقت ممکنه که یه حرفهایی بزنه که منظورش نبوده و برداشتهایی بکنه که منظور نویسنده نبوده. این جور کارا نیاز به یه رابطه رو در رو داره تا طرفین بشینند و با هم بحث و جدل کنند و احتمالا به صورت offline موفق نیست. حتی ممکنه کسی یا کسانی (اینجا دیگه منظورم علی هست) بخواند وبلاگ نویسی و اینترنت رو انحصاریش کنند و مثلاْ بکنندش مردونه!!! این یکی که دیگه اوه اوه اوه .... استبداد مطلقه :-o (پوستت در آینده نزدیک دچاره کندگی میشه :دی)
حتی امکان داره کسایی به دلائلی پیدا بشند و بخواند که یه فیلتر بذارند روی اینا و اونی که خودشون میخواند رو به بقیه دیکته کنند. حالا چی میشه؟ اسم این کار میشه سلب آزادی و اعمال دیکتاتوری و .... جریان همون بحثهایی میشه که تخصص ننه هست و خودتون هم بهتر می‏دونید.

از اون بدتر اینه که با این مطالبی که من نوشتم بخواهید درباره من قضاوت کنید. این هم کاره خیلی اشتباهیه و ممکنه کاملاً برعکس فکر کرده باشید. حالا که فهمیدید که این چیزایی که من نوشتم چرندیاتی بیش نبوده، برید و بقیه لینکها رو که در زیر نشون دادم ببینید که هر چی باشه، بهتر از این یکی هست. (کپی رایت © برگرفته شده از علی میرطار)


علی میرطار آرمانیکا

 

 

 

 

 


دل شکسته راحیل

 

 

 

 

 

 


عشق به زندگی انکراتیک

 

 

 

 

 

 


به خونه خوش اومدی! کلاشینکف

 

 

 

 

 

 


نیک آهنگ سلفا

 

 

 

 

 

 


صلواتی نیلوفر

 

 

 

 

 


 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/07 و ساعت 3:28 |

هفته پیش رفته بودیم توی یه کنفرانس شرکت کنیم. اونم چه کنفرانسی؛ پانزدهمین کنفرانس مهندسی برق ایران.
خوب توی این چنین کنفرانسی خیلی ها شرکت می‏کنند. کسایی که اسمشون رو توی کتابها یا روی جلد کتابها می‏بینیم. حالا همشونو اونجا می‏دیدیم.
خلاصه، اکثر این دکترها و پروفسورها اومده بودند (فقط جای دکی خالی بود). مراسم افتتاحیه که خیلی هم عالی بود، ایفتضاح، قرار بود رأس ساعت 8:00 شروع بشه که رأس ساعت 9:25 شروع شد. اول رئیس کنفرانس اومد بالا و درباره جلال و جبروت کنفرانس افاضاتی فرمودند و گفتند این کنفرانس چنین و چنان است و ... بعدش هم ادعا کرد که این کنفرانس پتانسیل اونو داره که بین‏المللی بشه و فقط کافیه که مقالات به زبان انگلیسی برای کنفرانس ارسال بشه، اون وقت همه چی حله. در لینک زیر می‏تونید لوگو بزرگ این کنفرانس بسیار معتبر رو هم زیارت کنید و مخصوصاً، به ترجمه انگلیسی نوشته‏ها هم دقت کنید. بعد از سخنرانی رئیس محترم کنفرانس، دو تا وزیر هم اومند اون بالا و صحبت فرمودند؛ ولی اگه جلوی این همه استاد و دکتر و مخصوصاً یه سری دانشجوی محترم حرف نمی‏زدند بهتر بود. یعنی فقط خودشونو ضایع کردند و رفتند.

در ادامه هم خود کنفرانس برگزار شد که بهتره در اون مورد هم توضیح ندم. چه ارائه کننده‏هایی (که خودم هم جزء همونا بودم) و چه رؤسای نشستی و ... هیچگونه برنامه جنبی هم نداشت. در کل ایفتضاح بود. فقط تنها نقطه قوت کنفرانس قسمت پذیراییش بود که چندین مشکل اساسی هم توی پذیراییشون بود. اولاً ناهارش با اینکه خیلی با کیفیت بود ولی تا میخواستی بخوریش، انگار از توی یخچال سروش (بخوانید serve نه sorush) کردند. ثانیاً شام هم که نداشت، یعنی شرکت کنندگان محترم باید شام رو با خرج خودشون میل می کردند، هیچکس هم هزینه‏اش رو تقبل نمی‏کرد و نخواهد کرد.
یکی از دوستان هم از طرف کنفرانس متخلف شناخته شد و هنوز تحت پیگرد کنفرانس و استاد محترمش هست. خلاصه کنفرانس تموم شد و چیزی ازش باقی نموند.حتی
proceeding هم نداشت. من که تاحالا کنفرانس بدون proceeding ندیده بودم که اونم دیدم. اگه کسی دیده به ما هم بگه!! تنها خاطراتی که از گوشه و کنار اون داشتیم باقی موند که اونام هیچ ربطی به کنفرانس نداشت.
مثلاً توی خوابگاه دانشگاه علم و صنعت مقیم بودیم و به برخی از دوستان و دوستانشون زحمت دادیم که جا داره همینجا ازشون کمال تشکر رو داشته باشم (بعلت مسائل امنیتی اینجا اسم نمیارم). برنامه های جنبی دیگه هم بود که حسابی خوش گذشت. جای بقیه دوستان خالی بود که ما خودمون شخصاً جای اونارو پر کردیم. منتظر خبرهای بعدی در همین رابطه باشید.

عکس

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/04 و ساعت 23:2 |
 

طلوع

سلام

تجربه داشتن وبلاگ هم جالبه. من هم تصمیم گرفتم یه وبلاگ بزنم. کاملاً آماتوریه. موضوع هم ندارم. حالا چیکار کنم؟ (یکی نیست به من بگه: مگه مجبوری وبلاگ راه بندازی؟ برو زندگیت رو بکن؛ وبلاگ می خوای واسه چی؟ به هر حال اگر هم کسی بهم این حرف رو زد، من که دیگه اینو درست کردم. کاریه که شده.)

 ولی اداره وبلاگ هم کاره خیلی سختیه، مخصوصاً اینکه باید به دنبال مطلب برگردم تا وبلاگ رو سر پا نگه دارم. نمی دونم می تونم از عهدش بر بیام یا نه؟

هر کسی ممکنه برای نوشتن توی یه همچین جایی، هدفی داشته باشه. هدف من هم اینه که ببینم هدف من از اینکه این وبلاگ رو راه انداختم چیه؟! (یه لوپ بینهایت :d)

من که فعلاً اینجا رو راه انداختم. بقیش با خدا.

برای شروع نمی دونم دیگه چی بنویسم. فکر کنم تا همینجا کافی باشه. فعلاً اگه خواستید برای همین پست اول نظر بدید ببینم چه کار کنم، بهتره!؟

 

M.o.d.y

 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/03/03 و ساعت 0:40 |