تبليغاتX
Mody

ایمیلی دریافت کردم مبنی بر مقایسه مترو تهران با چند شهر بزرگ دنیا. عجب چیزی بود این نقشههای ریلهای زیرزمینی و رو زمینی. رفتیم ته و توی قضیه رو در آوردیم، دیدم که نقشهها همهاش در سایت UrbanRail موجود میباشد. کفمان برید وقتی مترو برلین و توکیو را دیدیم. چیز خیلی خفی بود. بهنظر میرسد که نصف شهر زیر زمین است. ولی حیف که این متروها را با جمعیت و مساحت شهرها مقایسه نکرده بود.

 

آمار این شهرها رو در زیر باهم مقایسه کردم. آمار مربوط به پنج سال پیش است:

 

شهر

جمعیت

مساحت(km2)

تهران

8,758,845

1,500

برلین

3,388,000

892

لندن

8,172,036

1,577

توکیو

8,534,408

-

سئول

10,353,972

605

نیویورک

18,976,457

54,520

مسکو

8,546,000

-

آمستردام

1,002,868

896

پاریس

2,125,246

2,723

لسآنجلس

3,694,820

498

مادرید

2,938,723

607

میلان

1,182,693

1,982

سانفرانسیسکو

776,733

122

تورنتو

2,481,494

630

واشینگتون

5,894,121

177

وین

1,550,123

414


 

نقشه مترو چندتا از این شهرها رو در ادامه مطلب ببینید.

http://www.urbanrail.net/eu/ams/amsterdam-map.gif

http://www.urbanrail.net/eu/bln/berlin-map.gif

http://www.urbanrail.net/eu/lon/all-london-map.gif

http://www.urbanrail.net/eu/mad/madrid-map-small.gif

http://www.urbanrail.net/eu/mil/milanmap.gif

http://www.urbanrail.net/eu/mos/moskvamp.gif

http://www.urbanrail.net/eu/par/paris-map.gif

http://www.urbanrail.net/eu/vie/wien-map.gif

http://www.urbanrail.net/am/lsan/los-angeles-map.gif

http://www.urbanrail.net/am/nyrk/nyc-map.gif

http://www.urbanrail.net/am/snfr/san-francisco-map.gif

http://www.urbanrail.net/am/toro/toronto-map.gif

http://www.urbanrail.net/as/tehr/tehran-map.gif

http://www.urbanrail.net/am/wash/washington-geogr-map.gif

http://www.urbanrail.net/as/seou/seoul-map.gif

http://www.urbanrail.net/as/toky/tokyo-map.gif
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Mody در 86/05/30 و ساعت 16:6 |

 این خانوم خانومها، سنجاقک رو میگم؛ زده وبلاگش رو منفجر کرده، بومب. البته از قبل یه چیزهایی معلوم بود و زیاد دپ میزد و گاهی هم حرف از خودکشی و اینا میزد. اون موقعها، بعضیا میخواستند دست بهکار بشند و ببرندش دکتر؛ اما دیگه خیلی دیر شده بود. خودش اعتراف کرده بود با کمی دینامیت اونو فرستاده هوا. ولی معلوم بود که داره ملت رو میپیچونه.

عکس زیر، سنجاقک را مدتی قبل از انفجار نشان میدهد:

 Senji

 

ظاهراً هم دلایلش خرخونی برای کنکور فوقه. من نمیدونم، یه کنکور زاقارت (=ضاغورط) فوق، ارزش اینو داره یه وبلاگ رو که کلی آدم بیکار رو براشون کارآفرینی کرده بود (دونقطه عصبانی) از کار بیکار کنه.

واقعاً نمیدونستم چی باید بهش گفت؟ یه مدت بود که توی وبلاگهای مختلف پرسه میزد و به یه روحه سرگردون تبدیل شده بود. پاتوقش هم وب مسینایس بود. اونجا رفته بود تو جلد یه خمیر (ترشیده) و کامنتدونی اونجا رو کرده بود محل تاخت و تاز ارواح سرگردان. اسم خودش رو هم گذاشته بود «روح وب ناز مسی نایس» البته بعضی وقتا هم که قاط میزد، سر هم میشد: «روحوبنازمسینایس»

چند بار هم سعی شد که از اون کامنتدونی بندازندش بیرون، اما اون خودش رو قایم میکرد. چند بار هم از تلهی روحهای سرگردان استفاده شد، ولی افاقه نکرد. شده بود عینهو بارباباپا یا شاید هم بارباماما! بعضی وقتا هم نقش کـَنه رو بازی میکرد.

اون همونجاها پرسه میزد و داشت نقشههای پلیدش رو طراحی میکرد. البته خیلی مظلوم نمایی میکرد، مثلاً شعرهای غمگنانه میخوند تا بقیه به حالش دلسوزی کنند، میگفت: «میم سنجی که تو غبارا گم شد» یا بعضی وقتها لوس میشد مثلاً میگفت: « یکی بود یکی نبود، یه خمیر خرخونی بود ». چندین بار هم تهدیدهایی میکرد و معلوم بود که افکار پلیدی در سر داره، مثلاً میگفت: « اخطار میکنم مردهی من خیلی از زندهی شماها قویتره »

بعد کمکم حوزه فعالیت خودش رو گسترش داد و گلاره رو به همدستی و همکاری با خود، برای اجرا کردن افکار پلیدش فراخوانی کرد. با این جمله اونرو دعوت به همکاری کرد « هرجور میدونی حسابش رو برس خودت! »

معلوم شده بود که روح مذکور دُم درآورده است و یا شاید حتی شلوارش هم دوتا شده است. در مورد دم که واضح بود، اما شلوارش نه خیلی!

کم کم در گیری بالا گرفت، و در این میان القاب سنجاقک و کفشدوزک بود که مورد بدو بیراه قرار گرفته بود و حرفهای زیر رد و بدل میشد (خواننده کامنتدونی هم وایستاده بودند و نگاه میکردند و بعضیهاشون هم مرده بودند از خنده و دستشون رو گذاشته بودند روی شکمشون و کاره دیگهای هم از دستشون ساخته نبود):

 

-          حشرهی مردابی هم خودتی موجود قرمز دون دون!

-          خمیر رو کوتاه بیا دیگه...حالا بگی میله پرچم یه حرفی!!

-          بی کیبورد بمون تا بپکی.

-          ایستاده بر مشت خوبه؟ خوابیده بر پشت چطور...؟

  

-          شناسنامهی وبلاگش باطل شده، بس که این مایعات را ریخته رویش.

 

نقش نخود رو هم نباید از یاد برد که هرچند سعی کرد راه حلی برای این معضل پیدا کنه، نشد که بشه؛ حتی تلفن زده بود به خدا و یه حرفهایی زده بود، که آخر مشخص نشد که چیا گفته. البته بدش نمیاومد که نقش آتیشبیار معرکه رو ایفا کنه.

تا اینکه بعداً مطلع شدیم که روح وب ناز مسینایس هم به بخارات روحانی تبدیل شده و معلوم نیست چه اتفاقی غیرقابل پیشبینی برای اون اوفتاده است.

به هر حال تا اطلاع ثانوی این روح سرگردون شده و هیچ خرابهای هم پیدا نمیکنه که بتونند چند روزی رو درونش سکنا گزیند.

 

روحش شاد.

به همین مناسبت مراسم یادبودی از طرف دوستان و آشنایان ترتیب داده شده است که حضور شما همراهان گرامی باعث شادی روح آن و همدردی با بازماندگانش خواهد بود. مراسم زنانه در همان محل برگزار خواهد شد. در ضمن وسیله ایاب و ذهاب درب مسجد حاضر است.

اما فعلاً جسد در پزشکی قانونی برای بررسی بیشتر است، معلوم نیست کی بشه براش مراسم گرفت. زمان مراسم، متعاقباً اعلام میشود.

 

پ.ن. ممکنه کسانی از این مطالب سر در نیاوردند، که اصلاً مهم نیست.

پ.ن2. اینجا تلهی روحهای سرگردان گذاشتهایم، حشرهکش هم داریم؛ حواستان باشد.

 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/05/28 و ساعت 8:50 |

 

بعد از این مدت کم که وارد جرگه وبلاگ‌خوانی و وبلاگ‌نویسی شدم، نمی‌تونم بگم که از خیلی از مسائل این حرفه سر در میارم، اما به‌هر حال باید یه جوری باهاش کنار بیام. اما در مورد این پدیده می‌خواستم کمی صحبت کنم. اینکه وبلاگ یه ساخته‌ی ذهن افراد هست، مثل خیلی از چیزهای دیگه: کتابها، اختراعات، تخیلات، نوشته‌ها، قضاوتها، پلها، برجها، دوست‌داشتنها، شخصیتها، تاریخ و ...

این شیء یا موجودی که توسط افراد خلق شده‌‌اند، میتونه جزیی از اونها، شخصیتشون، افکارشون و خصوصیات دیگرشون باشه. در واقع چیزی هست که به اشخاص وابسته است و تفاوت اونها در نوع وابستگیشونه. ولی به‌نظر میرسه که این آفریده‌ها تفاوتهایی هر چند اندک با آفریدگارشون دارند و نمی‌توان به طور کامل از روی وبلاگها، نویسندگانشون رو شناخت. در واقع اینها جزیی از کل محسوب می‌شوند و حتی اونقدر آزادی در این عرصه وجود داره که می‌شه کاملاً خواننده رو گمراه کرد و حتی می‌توان معکوس آنچه که واقعاً وجود داره رو به خواننده القا کرد.

شاید این فضا جایی باشد برای تکامل؛ مکملی باشد برای دنیای خارجی، جزیی از دنیای درون و جایی که می توان حرفهایی زد که در جای دیگر نمی‌توان گفت و به چیزهایی اندیشید که در دنیای واقعی نمی‌توان تصور کرد و چیزهای نوشت که نمی‌توان بر روی کاغذ آورد. می‌تواند جایی باشد برای نیرنگ و ریا، برای تظاهر، برای لاف زدن، برای خالی بستن به منظور جلوه دادن خود به‌نحوی که کسانیکه شما رو می‌شناسند به درک اشتباهی از شما برسند. می‌تواند جایی باشد برای مشهور شدن، برای شناساندن خود به کسانیکه شما رو نمی‌شناسند، برای دوست یابی. می‌تواند مکانی برای تندروی باشد، با سرعتی به دور از  وجود موانع دنیای خارج، یا شاید در برخی حالات جایی باشد برای محافظه کاری و احتیاط (این قسمت توی مملکت ما لازم الاجراء است، در غیر اینصورت فیل و زرافه و تر، گریبانتان را خواهد گرفت، که این تازه قسمت خوبشه، بدتر از اینها هم ممکنه سرتون بیاد)

 

وبلاگ می‌تواند جایی باشد برای جستجوی واقعیات؛ واقعیاتی که در دنیای خارج گم شده‌اند، و حقایقی که با چشم نمی‌توان دید و با گوش که نمی‌توان شنید. جایی برای ناگفته‌ها و ناشنیده‌ها و نادیده‌ها. شاید جای باشد برای صحبت کردن، صحبتهای خودمانی، درد و دل کردن، فریاد زدن و قیل و قال کردن، جر و بحث کردن، آموختن و آموزش‌دادن، تفکر، اندیشه و فکر کردن، فکر کردن و فکر کردن و فکر کردن. در دنیای خارج فاکتوری مثل حاضر جوابی و تفکر سریع و خوش‌زبان بودن مطرح است و در اینجا تفکر عمیق و قلم و سبک‌های مختلف نوشتن.

اینجا، جایی است که تقریباً هر عنوانی را می‌توان برای خواندن جستجو کرد و حتی برای نوشتن انتخاب کرد. افراد مختلف موضوعات مختلفی را برای نوشتن و خواندن در این فضا انتخاب می‌کنند. به قول معروف از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو میشه اینجاها پیدا کرد (و بالعکس)

-          خاطرات روزمره و یا خاطرات دور و درازی که به سختی قابل یاد آوری هستند

-          داستان و رمانهای تخیلی

-          بیان و توصیف وقایع مناسبتهای گوناگون

-          تفکرات و اندیشه‌های فلسفی، اجتماعی، علمی و ...

-          نقد و بررسی موضوعات مختلف اجتماعی، فرهنگی، هنری

-          بحث و تبادل نظر در مورد موضوعات مختلف فرهنگی، فلسفی، ورزشی و علمی

-          رویارویی با واقعیات در قالب طنز

-          مطالب کم ارزش و بی‌محتوی

-          بیان تفکرات و احساسات جزیی و زودگذر در مورد مسائل مختلف

-          توصیف و مرور سرگذشت و سالنامه زندگی خود

-          سفرنامه

-          رؤیاها

-          ... و هر چیزی که فکرش رو میتونید بکنید.

 

اینجا فضای مجازی (!!!) وبلاگ است.

 

به‌هر حال جای بسی شکرگزاری است به درگاه حضرت حق که چنین نعمتی را بر ما ارزانی داشته است. فکرش رو بکنید که اگه قرار بود بلاگفا، پرشین‌بلاگ، میهن‌بلاگ، بلاگ‌اسپات، یاهو360 و کلاً هر چی وبلاگ روی کره زمین هست، تعطیل بشند، اونوقت چه نعمتی رو از دست می‌دادیم. این نعمت در دسته نعمتهای اینترنتی مثل ایمیل و موتورهای جستجو و غیره قرار میگیره که به زودی قراره از اونا بی‌بهره بشیم (ر.ک. ایمیل ملی) در ضمن، تا همینجا رو داشته باشید تا بعداً در مورد خود وبلاگرها هم مطالبی رو عنوان کنم.

 

پ.ن. این رو، به مناسبت حلول ناگهانی و افزایشی خوانندگان این وبلاگ تدوین کرده‌ام.

                                            Special Thanks to Zahra-HB

 


 آمار 1

 

آمار 2

 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/05/26 و ساعت 7:29 |

اطلاعیه

 

به علت مصرف بی‌رویه دوست‌داشتن و ترویج فرهنگ صرفه‌جویی، عشق سهمیه‌بندی(=جیره بندی) می‌شود.

 

از طرف : پروردگار

امضا : معاون خداوند در امور داخلی هستی

تاریخ : هفت روز پس از آفرینش

 

 ------------------------------------------

 

پ.ن. و خدا، شیطان را آفرید!

پ.ن2. حالا کو تا نوبت آدم بشه!؟!

پ.ن۳. در گوگل تایپ کنید «عشق» و اینتر کنید. صفحه زیر ظاهر می شود.

جیره بندی

 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/05/18 و ساعت 7:37 |
   راز

عالم هستی پر است از رمز و راز. پروردگار این فرصت را به انسان داده که این رازها را فاش کند و  آنها را بیاموزد. به سختی میتوان به نقطهای رسید و ادعا کرد که تمامی رازهای هستی را کشف کردهاید، زیرا رسیدن به این نقطه یعنی رسیدن به بینهایت، رسیدن به خود خدا. برای رسیدن به آن راه زیادی را باید پیمود، به اندازه تمام عمر، به اندازه تمام هستی، به اندازه فاصله بین نیستی و هستی.

و اما چیزهایی است در زندگیتان که یواشکی هستند، بعضیهاش رو فقط و فقط خودتون میدونید و خدای خودتون. بعضیهاش رو به بعضی افراد گفتهاید، بعضیهاش رو بدون اینکه متوجه باشد لو دادهاید و بعضیهاش رو هم ازتون دزدیدند. هرچه بیشتر در زندگی راز داشته باشید، نگهداری آنها سختتر و زندگیتان پیچیدهتر میشود. برخی از این رازها، نقاط قوت شما محسوب میشوند و برخی دیگر نقاط ضعف. هرچه نقاط ضعف بیشتری، جزء رازهایتان باشد، آسیبپذیری شما نیز بیشتر میشود؛ با لو رفتن این نقاط ضعف متضرر میشوید و بنابراین لازم است تا برای حفظ آنها زندگی خود را پیچیدهتر کنید. اگر بدانید که این نقاط ضعف روزی بر ملا میشود، سعی خواهید کرد که خود را اصلاح کنید و آنها را به نقطههای قوت تبدیل کنید. در این صورت کمتر لازم میشود که دروغ بگویید، خالی ببندید و پنهانسازی کنید. اگر رازهایتان جزء نقاط قوتتان محسوب شوند، دیگر نگران لو رفتن آنها نخواهید بود؛ چرا که لو رفتن آنها نهتنها باعث سرافکندگیتان نمیشود بلکه موجب افتخار و مباهات شما نیز میشود. برخی از این رازها نیز جزء هیچکدام از این دو دسته قرار نمیگیرند، اما ترجیح میدهید که تا ابد آنها بهصورت راز باقی بمانند. قافل از اینکه تمامی رازها هیچگاه پنهان باقی نمیمانند و روزی همه آنها فاش خواهد شد. چه خوب است روزی که انسان در مقابل رازهای فاش شدهاش، رو سفید باشد.  

ولی بعضیها هم شیطنت می‌کنند و دوست دارند رازهای دیگران را کشف کنند. اصطلاحاً به اینا فضول(یا به نظر خودشان کنجکاو) می‌گویند. امان از دست این فضولها که آرامش را از بقیه سلب می‌کنند. حتی در چیزهایی که جزء رمز و راز محسوب نمی‌شوند نیز کنجکاوی می‌کنند و تا جایی پیش می‌روند که آن هم به راز تبدیل شوند. این آدمهای فضول اصلاً کارشون اینه و اگه این کارو از دست بدنند، نمی‌تونند زندگی کنند. به هر حال مواظب خودتان باشید.

 

پ.ن. این پست هم برای مشتاقان آپ

 

 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/05/17 و ساعت 8:58 |

می‌گفت: درس شنا* را در هیچ کتابی نیافته‌ام. . . .  دل به دریا بزنیم.

می‌گوید: نگرانم که گرفتار دام صیاد نشوم.

 

* : شنا= زندگی

 

پ.ن. آدم بعضی وقتها دلش میخواد بعضیا رو بگیره تو بغلش و یه ماچ گندش کنه. یه کیش همین عادل فردوسی‌پوره. شنیده‌ایم که در برنامه 90 حسابی حال سرمربی را گرفته است. دستش درد نکنه. البته من هرچی پیش بینی کردم درست بوده. اما کسی گوش نداد. یادتونه که؟ خبرها را از نمکزار و نسل نو و زهرا گرفته‌ایم. عکس زیر را از بهروزباشی کش رفته‌ایم.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/05/13 و ساعت 11:38 |

به مناسبت ایام پرشکوه اعلام نتایج کنکور سراسری و در ادامه مباحث مربوط به عخش و این حرفا و اینکه استقبال فراوانی از این مباحث به‌عمل اومده، تصمیم گرفتم تا یه سری مطالب از یه وبلاگ، کش برم و با کمی تغییرات و اضافات براتون اینجا بذارم. کپی‌رایتش رو همین حالا گفتم که بعداً شاکی نشید(©). در ابتدا خدمتتون عرض کنم که همه زندگیا که با عخش و این حرفای شکل نمی‌گیره. به هر حال سوپاپ اطمینان هم لازم داره که باید در نظر گرفت، برای روز مبادا ممکنه به‌درد بخوره. موارد عنوان شده موارد تکمیلی عشقولانه است و اجرای آنها برای حل مشکل ازدواج پیشنهاد شده است. و حالا اصل مطلب:

 

در راستای اینکه بحران بی‌شوهری در جامعه امروز به‌وجود آمده و دیگه عخش مخش و این چیزا حالیش نیست؛ کلیه خانمهای محترم می‌تونن از روش‌های زیر برای مقابله با این بحران استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوء استفاده نکنن.

 

۱ - روش کوزه‌ایی : همان روش قرن‌های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می‌رفته و پسر به کوزه می‌خوره و کوزه می‌شکنه، از این جا به بعد هنر خودتونه که چه جوری مخ پسره را بزنید.
نکته کنکوری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله‌کشی شدن آب هست.
 
۲ - روش عرفانی : چهل شبانه‌روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن می‌کنی، آجیل مشکل‌گشا بین مردم پخش میکنی تا مرد آرزوهات بیاد.
نکته کنکوری : برای نتیجه‌گیری بهتر میتونین تعدا شمع‌ها رو افزایش بدی و در خونه همسایه‌ها را هم جارو کنید. مگه نشنیدی کار نیکو کردن از پر کردن است!
 
۳ - روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بذاری، همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می‌چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .
نکته کنکوری : هر آفریده خدا دلیلی داره و هیچ کار خدا بدون حکمت نیست!
 
۴ - روش تیپ : انواع تیپ‌های مختلف روی خودت پیاده می‌کنی؛ بیست و دو کیلوگرم لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی می‌کنی تا آنجا که ممکنه، لباس‌هات مورد توجه باشند، طوری که هرکسی که توی خیابونه، مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه. بعدش، گوشه خیابون می‌ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .
نکته کنکوری : 1) به علت احتمال رویایی با گشت‌های ارشاد، ریسک این روش بالاست.
2)خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله‌تان وجود دارد، اما چون به نیت ازدواج است، این دفعه اشکالی ندارد. 3)به پیکان مدل ۵۷ هم قناعت کن چون ممکنه همین هم از دستت بره.
 
۵ - روش خرخونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی، بلاخره تو کل سال‌های دانشگاه یه خرخون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .
نکته کنکوری: اگه شوهر پیدا نشد، تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین. بهتره رشته‌ایی که توی دانشگاه می‌خونید پولساز باشه که اگه یه موقع، خدای نکرده شوهر پیدا نشد، لااقل آینده‌تون تامین باشه.

اشکال متداول: یه موقع نرید رشته‌ای بخونید که فقط دختر می‌گیره! (مثل مامایی)چون اون موقع شانستون برای شوهر پیدا کردن خیلی کمتر میشه!
 
۶ - روش مایه‌داری : با دوستان توی انواع پارتی‌های شبانه و پیست‌های اسکی و باشگاه‌های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهرمار دیگری که میتونی، شرکت می‌کنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیزهای دیگه .
نکته کنکوری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود همراه داشته باشین.
 
۷ - روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت می‌کنی، جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد .
نکته کنکوری : در حال حاضر این بهترین روش شناخته شده برای شوهر پیدا کردن هست.
 
۸ - روش فامیلی : یه کاغذ بر می‌داری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردن را روش می‌نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک می‌کنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه‌ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .
نکته کنکوری : می‌تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین!

 

۹ - روش کارآفرینی : اگه تا بعد از فارغ‌التحصیلی، یه شوهر هم پیدا نشد، سریع دست بکار میشی و توی یه شرکت استخدام میشی. اصلاً هم حقوقش مهم نیست، حتی اگه ساعتی 100تا یک تومانی هم باشه اشکالی نداره؛ مهم هدف شوهر پیدا کردنه.

نکته کنکوری : اگه تحصیلات دانشگاهی هم نداری، چندتا کلاس کامپیوتر و زبان برو تا حداقل بتونی به‌عنوان منشی استخدام بشی.
 
۱۰ - روش نامردی : جلوی یکی از این ماشینهای پلیس یه دفعه می‌پری پسره رو می‌گیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (این قسمت در کنکور حذف شده ) می‌گیری  تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده‌اند.
 نکته کنکوری: در تعهدنامه کلانتری حتماً مقدار مهریه را ذکر کنید، چون در  این روش احتمال طلاق بالاست.

 

۱۱ - روش تورهای تفریحی : تا می‌تونی این طرف و اون طرف هرچی برنامه تور تفریحی هست ثبت‌نام می‌کنی. حتماً توی یه کدوم از این تورها یه نفر پیدا میشه که مخش رو بزنی.

نکته کنکوری : ممکنه مجبور باشی دسته جمعی با بقیه دوستات، ثبت‌نام کنید که در اینصورت تعداد رقبا افزایش و شانس موفقیتت کاهش پیدا می‌کنه.

 

۱۲ - روش خاله‌زنکی : یه عکس خیلی خوش‌تیپ و درجه یک (تو مایه‌های بریتنی‌اسپیرز) به مامانت میدی تا هرجا مناسب باشه، توی آرایشگاه، خونه فک و فامیل،  صف‌های نونوایی و عابربانک و سینما و ...، توی جشن‌ها و مراسمها و الی‌آخر؛ این عکس رو به این و اون نشون بده، شاید یه داماد مناسب برات پیدا بشه.

نکته کنکوری : این روش نیازمند یه مامان با روابط عمومی بالاست که اگه پیدا نشد میتونید به خاله‌، عمه‌ و کیله فامیلهای وابسته متوسل بشید.

 

۱۳ - روش آش نذری : نذر میکنی (نیتش که واضحه) بعدش یه مراسم آش نذری پزون راه میندازی، فقط خودت آش رو هم می‌زنی که حسابی بختت وا بشه، تا آش آماده شد خودت یه چادر گل‌گلی سرت می‌کنی و تنهایی اونارو بین در و همسایه پخش می‌کنی.

نکته کنکوری : زمان پخش آش نذری، عصر پنجشنبه باشه که با احتمال زیاد پسرهای همسایه خونه باشند و اونا بیاند دم در خونه کاسه آش رو تحویل بگیرند.

 

 

۱۴ - روش هندی : یه پسری رو که دیدیش و پسندیدیش، انتخاب میکنی، توی یه فرصت مناسب، می‌پری جلو و سر صحبت رو باهاش باز می‌کنی و حرف رو می‌کشونی به ازدواج و اینا. بعدش رسماً ازش خواستگاری میکنی.

نکته کنکوری : ممکنه پسر شروع کنه به ناز و عشوه اومدن و اینکه من اِله و بِله هستم و خیلی شرایط سختی برای ازدواج دارم، از هر انگشتم یه هنر می‌ریزه، همسر آیندم باید فلان جور باشه و بهمان خصوصیت رو داشته باشه و از این صحبتها که مجبوری همش رو قبول کنی.

 

خوب، فعلن این تیکه رو برای دخترها نوشتم؛ تا همینجاش رو داشته باشید تا یه سری مطلب هم در مورد پسرهای ترشیده انتخاب کنم و براتون بذارم. در ضمن تعداد گزینه‌ها رو به 14 تا رسوندم که برابر همون مهر السنة است برای اینکه بدآموزی نداشته باشه، و الا میشد تا 1000 هم نوشت. (این خیلی بدآموزی داره)

 

پ.ن. این عکس هم جزء تبلیغات بلاگفا بود!

شفا

 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/05/12 و ساعت 8:20 |

اگر بنا بود، قبل از بود شدن (شاید تولد) بین بودن و نیستن، خودمان یکی را انتخاب کنیم؛ حتماً بودن را انتخاب می‌کردیم. یادمان باشد که حداقل یکبار این را انتخاب کرده‌ایم.

 

 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/05/10 و ساعت 10:31 |

 

این تیم عراق هم یهویی هنوز از راه نرسیده و نسنجیده و نـ... جلوی تمام مدعیها اومده جام ملتهای آسیا رو برده روی سرش. واقعاً که. این تیمهای کره و جاپن و عربستان و ایران و استرالیا باید برند جلو، بوق بزنند.

 

جام 1

 

فکر کنم ملت همیشه در صحنه ایران، به خاطر این پیروزی خیلی خوشحال شدند؛ هر چی باشه عراق که از لبنان و فلسطین که کمتر نیست. جداً فکرش رو بکنید، کشوری که یه دولت درست حسابی نداره که امنیت رو توی کشور برقرار کنه  و جلوی خربکاریها و آدمکشی‌ها رو بگیره، اما تیم فوتبال این کشور اومده برنده جام ملتهای آسیا شده، با این همه مدعی. خدا وکیلی این مملکت خودمون که توش این همه آرامش و امنیت(اونهم از نوع ا ج ت م ا عی) هست، چرا تیم فوتبالش اینقدر زوار در رفته است. بازیکنای تیم ما که حداقل سه برابر عراقیها تجربه داشتند و چهار برابر اونا تکنیکی‌تر بودند؛ چرا؟ واقعاً چرا کسی این سؤالات رو نمی‌پرسه؟ یا شاید هم می‌پرسند ولی ...

ولی من از قهرمانی عراقیها خوشحال شدم، اونهم فقط به یه دلیل، اینکه مربی عراق «ویه‌را» بود. همون مربی برزیلی مشهور که برای جام 98 فرانسه فقط دو سه روز مربی تیم ملی ایران بود و منجر به غلبه ایران مقابل استرالیا شد. بعدش هم که برش داشتند، بجاش مایلی‌کوهان را گذاشتند. جداً اون «ویه‌را»یی که چند روز مربی ایران بود و تونست یه چنان کاری را با تیم بکنه، حقشه که مربی عراق باشه و یه همچین کاری رو با تیم بکنه. انصافاً که خوشمان آمد. دست مریزاد جناب «ویه‌را». امیدوارم بعضیها براشون درس عبرت بشه.

 

جام 2

 

پ.ن. ما که گوشزد کردیم، اما کو گوشه شنوا؟

پ.ن۲. در مورد این «کوجف1» نیز بیشتر تأمل نمایید؛ لطفن!

 

 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/05/08 و ساعت 2:42 |

.... قول می‌دم.

 

             اما قول نمی‌دم، زیر قولم نزنم.

 

پ.ن.

+ نوشته شده توسط Mody در 86/05/07 و ساعت 1:46 |
   علی
می خواستم بیام اینجا روز پدر و تولد حضرت علی (ع) رو تبریک بگم، دیدم که خیلی کلیشه ای و تکراریه. خواستم از وجنات و حسنات علی(ع) براتون بنویسم، دیدم نه خودم زیاد حالیمه، نه به درده شما ها میخوره. پس کلاْ بیخیالش شدم. خودتون میدونید همش رو، دیگه نیازی به گفتن من نیست.

ولی ای کاش می شد چهره واقعی علی(ع) رو دید و برای بقیه هم تعریف کرد تا معنی واقعی انسان بودن رو درک کرد.

پ.ن. روز پدر مبارک.

+ نوشته شده توسط Mody در 86/05/06 و ساعت 2:29 |
   بت

شاید با یک دید گذرا چنین پنداشته می‌شود که وظیفه اصلی پیامبرانی همچون ابراهیم خلیل‌الله(ع) و محمد رسول‌الله(ص) مبارزه با بت‌پرستی مردم بوده است. آنها بت‌های ساخته‌ی دست بشر را با تمامی عظمتی که برای آنها قائل شده بودند، شکستند تا ثابت کنند این بت‌ها چیزهای بی‌ارزشی هستند، چه برسد به اینکه آنها را پرستش کنند. همین که توحید جز پایه‌های اسلام هست، خود این مسئله دلالت بر اهمیت موضوع دارد. هم‌اکنون به‌نظر می‌رسد که باید در جامعه‌های امروزی با افزایش سطح دانش و فرهنگ و ایده‌ئولوژی، اعتقاداتی همچون بت‌پرستی منسوخ شده باشد؛ اما با دقت بیشتر در این جوامع متوجه می‌شوید که بت‌پرستی نه‌تنها کاهش نیافته است، بلکه افزایش هم داشته است. البته بت‌پرستی در جوامع امروزی آنچنان علنی و شبیه به روشهای مرسومی نیست که ما فکر می‌کنیم. بت‌پرستی کلاً، پرستش چیزی به‌جز خدای یگانه است. البته این مباحث بازمی‌گردد به انواع پرستش و شرکهای جلی و خفی و ... که من نمی‌خواهم به آن بپردازم. تنها می‌خواهم به این نکته اشاره کنم که گونه‌های متعدد پرستش غیر خداوند در جامعه‌ی امروزی ما بسیار افزایش داشته است. هرچند ممکن است انسانهای بسیار معتقد و پایبند به اصول مذهبی ببینید که در این دسته قرار می‌گیرند. شاید اطلاق چنین صفتی به آنها برایشان بسیار سنگین خواهد بود. اما واقعیت آنست که حتی اگر چاپلوسانی که ظاهرسازی به پرستش خالصانه خدای یکتا می‌کند را نیز از جمعیت آماری خود حذف کنیم، بازهم افراد بسیاری باقی‌می‌مانند که در دسته بت‌پرستان قرار می‌گیرند. البته این دسته‌بندی خیلی سخت‌گیرانه خواهد بود و حتی ممکن است برخی پیامبران بزرگ الهی همانند حضرت یوسف(ع) نیز در این رده قرار گیرند.

منظور بت‌پرستی در اینجا، اهمیت دادن، پرستش و کمک‌گرفتن از چیزها یا کسانی بجز خداوند متعال است. منظور شکل‌گیری اعتقادات و اهداف برمبنای چیزهایی واهی و فناشدنی است. چند نمونه‌های موجود را به عنوان مثال بیان می‌کنم که منظور مشخص‌تر شود:

پول‌پرستی           -          قدرت‌پرستی         -           مقام‌پرستی         -           خود‌پرستی

جامعه‌ای که پرستش بت‌های مختلف را پیش بگیرد، متزلزل و ناپایدار می‌شود. هدف اصلی زندگی گم می‌شود و براساس چیزهای واهی شکل می‌گیرد. ظلم و ستم جامعه را فرا می‌گیرد و جامعه و مردم آن محکوم به انزوا و به گونه‌ای رو به انزوال و فنا خواهند رفت. لازم است که در مورد خود پرستش، نیایش و دعا هم مطالبی عنوان شود که در این مقال نمی‌گنجد و می‌ماند برای فرصتی دیگر.

 

اینرو دیدم، فکر کردم برای شما هم بنویسم و رسالت انسانها رو یادآوری کنم و اینکه یادآوری کنم خیلی مواظب خودتون و بقیه باشید. حالا اصل مطلب:

میگن یکی تو بنی اسراییل بود هر کاری می‌کرد پولدار نمی‌شد.شیطان اومد سراغش گفت بیا راهش رو بهت یاد بدم.بیا یه دین جدید درست کن......کرد.
پیروانی جمع کرد حسابی هم وضعش توپ شد......گذشت.......پشیمون شد.
خواست توبه کنه؛ گفت : عزیزان من! همش سیاه بازی بود (به پیروانش)! برید توبه کنید که من آدم شدم! پیروانش گفتن : تو مرتد شدی! اینا که میگفتی درسته و ما عمراً دست از دین جدیدمون برنمی‌داریم!
اینم رفت گریه و زاری که خدایا ما رو ببخش غلط کردیم! وحی اومد به پیامبر زمان که بهش بگو، اگه اینقدر سجده کنی که بند بندت از هم جدا بشه، نمی‌بخشمت؛ مگر اینکه همه از راه در رفته‌ها حتی اونایی که به دین تو مردن! به راه راست برگردونی!!!!

 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/05/03 و ساعت 9:37 |