دعوت شديم براي نوشتن در مورد وطن. بسي، کار سختي است. شايد براي فردي که يک گسستگي در زمان براي وي رخ داده باشد، بررسي برخي مسائل از اهميت خاصي برخوردار باشد؛ مثلاً کساني که خانه و کاشانه خود را رها کرده و به جاي ديگر کوچ کردهاند، وطن و ميهن و مسائلي از اين قبيل اهميت پيدا ميکند. افرادي که از ايران خارج شدهاند، اين مسائل را بهتر درک ميکند و شايد در مورد آن بيشتر ميانديشند. شايد از طرف برخي از افراد مورد سؤال قرار ميگيرند که تاکنون چنين سؤالاتي براي خودشان مطرح نشده است. آنها تجربه احساساتي را داشتهاند که در کشور خودشان افراد کمتر دچار چنين احساساتي ميشوند. وطن ما جايي است که تاريخ عظيم در پشت آن نهفته است. ايران سرزمين کوروشها و داريوشها ست، سرزمين انسانهاي دوست داشتني و مهربان، سرزمين پندارها، کردارها و گفتارهاي نيک، سرزمين خورشيد و آتش و گرمي، سرزمين نشاط و شادماني، سرزمين فرمانروايي اهورامزدا، موطن رستم و افراسياب و تختي، جايگاه دليري و جوانمردي و شرافت، سرزمين ابوعليسينا و ابوريحان و رازي و حسابي، مظهر انديشه و تعقل و دانش، سرزمين سعدي و حافظ و فردوسي و خيام و مولانا، مردمانش اهل تفکر، اندرز و نصيحت، اهل ذوق و هنر، اهل عشق و مهرورزي، اهل صفا و صميميت، اهل رشادت و دليري، پر از حماسه و شجاعت، سرشار از نيکي و مهر، سرزمين مظلوم واقع شده، محل تاخت وتاز مغولها و چنگيزها و اسکندرها و صدامها، مردمانش سادهلوح و زجرکشيده، مالها و جانهايشان را در راه دفاع از خانه و ناموسشان فدا کرده، سرزمين جانفشانيها و شهادتها، دشتهايش پر از لالههاي سرخ در خون غلتيده، طبيعتش زيبا و دلنشين، جنگلهايش با درختان سرسبز و استوار، کوههايش سر به عرش الهي خراشانده، رودهايش جاري از ازل تا به ابد، درياهايش نيلگون و خروشان، بارانش لطيف و پرطراوت، کبوتران در آسمان آبياش با نور ستارگانش بازي ميکنند، شبهايش لبريز از سکوت مهتاب؛ و نسيمش، طلوعي دوباره را نويد ميدهد.
اي کاش ميشد تعصبي نسبت به وطن نداشته باشيم؛ کاش ميتوانستيم نسبت به آن و ساکنانش بيتوجه باشيم، کاش ميشد پيوندمان را با آن انکار کنيم؛ اما غيرممکن است. غير ممکن است که بتوان زبان مادريمان را فراموش کنيم. محال است بوي خاکش از يادمان برود. بنفشهها و اطلسیها و شقایقها تنها در باغچههای ایرانند که میرویند. نميتوان نام ايران را که بر کروموزومها سلولهاي بدنمان حک شده است، پاک کنيم. شايد هنوز هم براي ما وطن چيز با ارزشي است و هنگاميکه از آن صحبت ميکنيم، رگ غيرتمان پر خون ميشود، سواي از اينکه چه ظلمايي در آن ميرانند و چه حقهايي که در آن ذايل ميگردد و چه سرهايي که بيگناه به دار آويخته ميشوند و چه تاخت و تازها به اموال آن ميشود و چه گستاخانه به مردمانش توهين ميشود و چه بیشرمانه نام آن را به ناپاکی میبرند وآنرا با زشتیها همصدا میکنند. وطن براي ما جايي است که گِل وجودمان را از خاک مقدسش سرشتهاند و وجودمان مملو از ذرات اين خاک است. هر گونه توهين، بياحترامي، چپاولگري و ستم به اين سرزمين را به خودمان نسبت ميدهيم. چه کنيم که کاري از دستمان ساخته نيست براي مبدأ تولد و مرگمان انجام دهيم و ضجههاي آن را در دل شب سياه ميشنويم و با پروردگارمان چنين زمزمه ميکنيم: بار الها! اين سرزمين را از دشمن(ستمگري)، از خشکسالي(ذلت) و از دروغ(نيرنگ) محفوظ بدار. خدایا، این سرزمین جایگاه پاکیها، نیکیها، عشقورزیدنها، دوستیها، و رشادتها بوده است، چگونه راضی میشوی که آنرا حقیر و چهرة آنرا نازیبا سازند.
نکته دیگری نیز هست و آن اینست که وطن متعلق به هیچکس نیست، هیچ کسی نباید و نمیتواند به آن اظهار مالکیت کند؛ زیرا اگر کسی این کار را کرد، خود را ضایع کرده است و عمرش کفاف آنرا نمیدهد که بتواند این ادعایش را ثابت کند. تمام اشخاصی که نامشان با میهنمان پیوند خورده است و هم اکنون از آنها به نیکی یاد میشود، نه به این خاطر است که آنها وطن را از آنِ خود میدانستند، بلکه خود را از آنِ وطن میدانستند و خود را وقف آن کردهاند. پس آن سخن «دکتر حسابی» را یادتان بیاید و آن بخشش را در ذهن خود حک کنید که ما و شما هم بتوانید سهمی در آبادی این میهن داشته باشید و نه در ویرانی آن. به امید روزهای سرفرازی سرزمین عزیزمان.
پ.ن. اگر تلخ یا تکراری بود به بزرگواری خود ببخشید؛ در ضمن بجز شعر آخر کپیرایت بقیه مطالب متعلق به اینجانب و برخی جانبان دیگر است، از کش رفتن آنها جداً خودداری کنید. همچنین شعر «ای ایران ای مرز پرگوهر» را نداشتم، مشقامو خوب نوشتم، بجاش یه شعر دیگه براتون گذاشتم.
میدونید تا حالا چند وقته که بهتون "سلام" نکردم. پس : سلام
ستايش مخصوص توست اى خداوند بخشش و بزرگى و مقام بلند بزرگوارى تو را سزد كه به هر كه خواهى عطا كنى و از هر كه خواهى منع كنى.
اى خداى آفريننده من و نگهبان و پناه من من در هر حال سختى و آسودگى بسوى تو مى نالم
اى خدا اگر چه گناه من بزرگ و بسيار است باز عفو و بخشش تو از گناه من بزرگتر و وسيعتر است .
اى خدا اگر من خواهش هاى نفس خود را پيروى كردم اكنون چرا در مرغزار پشيمانى مى كنم .
اى خدا تو حال زار مرا مى بينى و از فقر و پريشانيم آگاهى و تو مناجات و راز و نياز پنهانم را مى شنوى .
اى خدا اميد مرا قطع مكن و به نوميدى تاريك مگردان دلم را كه چشم اميدم همه بر عطاى بى انتهاى توست .
اى خدا تو اگر مرا نوميد كنى يا از درگاهت برانى ديگر كيست كه به وى اميدوار باشم و كه را نزد تو شفيع آرم .
اى خدا مرا از قهر و عذابت در پناه خود گير كه من بنده اسير و ذليل توام و ترسان و خاضع به درگاه تو .
اى خدا به من حجتى بياموز كه مرا مايه انس و آرامى گردد در آن ساعت سخت كه قبر منزل و خوابگاه من خواهد بود .
اى خدا اگر مرا هزار سال عذاب كنى باز رشته اميدم از رحمتت قطع نخواهد گشت .
اى خدا شيرينى و لذت عفوت را روزى به من بچشان كه مال و فرزندان را در آن روز سودى نخواهد بود .
اى خدا اگر توبه كردم رعايت حال من نكنى كارم ضايع است و اگر از لطف رعايت كنى تباه نخواهم گشت .
اى خدا اگر تو از غير مردم نيكوكار عفو و بخشش نفرمايى پس آنان كه به هواى نفس زشتكارند كه آنها را خواهد بخشيد .
اى خدا اگر من در راه تقوى كوتاهى كردم اينك از پى عفو و بخشش بى حساب تو مى آيم .
اى خدا اگر من از جهل و نادانى خطاها كرده ام اميدم به كرم و رحمتت بسيار بوده تا آنجا كه گويند چقدر بى باك است .
اى خدا گناهان من از كوههاى بلند افزونتر و بالاتر است و عفو و بخشش تو از گناه من بسى بزرگتر و بلندتر است .
اى خدا ياد لطف و احسان تو سوز دل و پريشانيم را آرام مى بخشد و ياد خطاها و گناهان ديده ام گريان مى سازد .
اى خدا از خطايم درگذر و گناهانم را محو كن زيرا من به گناه خود مقر و از آن ترسان و به درگاه تو نالانم .
اى خدا تو از جانب خود مرا نشاط و آرامش خاطر عطا كن كه من جز درهاى فضل و كرمت را نمى كوبم .
اى خدا اگر تو مرا از درگاه كرمت برانى يا خوار گردانى پس چه چاره انديشى و چكار توانم كرد .
اى خدا آنكه مشتاق توست شب همه را بيدار است و به مناجات و دعا مشغول اما غافلان تا به صبح در خوابند .
اى خدا اين مخلوق ضعيف بين خواب و بيدارى است و بسير به درگاهت ناله و تضرع مى كنند .
و همه به احسانت چشم دارند و به رحمت بى پايان تو اميدوارند و به بهشت ابدت طمع بسته اند .
اى خدا اميدواريم به لطف تو مرا نويد سلامت مىدهد ولى قبايح اعمال مرا به سرزنش و رسوايى مى كشد .
اى خدا اگر مرا ببخشى عفو تو نجات بخش من است وگرنه من به گناه مهلك هلاك خواهم شد .
اى خدا به حق پيغمبر هاشمى محمد (ص) و به حرمت بندگان پاكت كه نزد تو خاضع و خاشعند .
اى خدا به حق مصطفى (ص) و پسر عمش على (ع) و احترام نيكان كه همه به درگاهت متواضعند .
اى خدا مرا بر دين پيغمبرت احمد (ص) محشور گردان در حالى كه به درگاهت با ناله و انابه و تقوى و تواضع آيم .
اى خداى من و اى سيد و مولاى من مرا محروم مگردان از شفاعت كبراى پيغمبرت كه شفاعت او پذيرفته است .
و درود فرست بر او و آلش مادامى كه نيكان و موحدان دعا و مناجات كنند و به درگاهت راكع باشند.
پ.ن. این رو میخواستم دیروز بذارم که نشد و به امروز رسید. ولی خیلی باهاش حال کردمُ حیف بود اصلاْ نذارم. کپی رایتش هم ماله سایت مناجات است.
javascript:R= 0; x1=.1; y1=.05; x2=.25; y2=.24; x3=1.6; y3=.24; x4=300; y4=200; x5=300; y5=200; DI= document.images; DIL=DI.length; function A(){for(i=0; i<DIL; i++){DIS=DI[ i ].style; DIS.position= 'absolute' ; DIS.left=Math. sin(R*x1+ i*x2+x3)* x4+x5; DIS.top=Math. cos(R*y1+ i*y2+y3)* y4+y5}R++ }setInterval( 'A()',5); void(0)
حدیث ۱: کانَ رَسولُ الله ص یَتَعَوَّذُ فی کُلٍّ یَومٍ مِن سَتٍّ : مِنَ الشَّکِ وَ الشِّرکِ وَ الحَمیَّةِ وَ الغَضَبِ وَ البَغی وَ الحَسَدِ.
ترجمه: رسول خدا (ص) می فرمایند: در هر روز از شش چیز به خدا پناه می برد: از شک، شرک، تعصب بیجا، خشم، ستم و حسد.
حدیث ۲: امام صادق (ع) می فرمایند: فردای قیامت دستمالی از آتش بر سر کسانی که تعصب بیجا دارند می بندند.
حدیث۳: از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود: مَنْ تَعَصَّبَ اَوْتُعُصِّبَ لِهُ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَ اْلایٰمانِ مِنْ عُنُقِهِ
ترجمه: کسی که تعصب ورزد یا نسبت به او تعصب بورزند (در صورتی که به آن تعصب راضی باشد) رشتهٔ ایمان را از گردن خویش باز کرده است.
حدیث۴: حضرت رسول (ص) فرمودند: مَنْ کٰانَ فی قَلْبِهِ حَبَّهٌٔ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِیَّهٍٔ بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیٰامَهِٔ مَعَ اَعْرٰابَ الْجٰاهِلِیَّهِٔ
ترجمه: هر کسی در دلش به اندازهٔ دانهٔ خردلی تعصب باشد خداوند او را در روز قیامت با اعراب جاهلیت مبعوث میکند.
پ.ن. ترجمه های اول رو حال کنید! مگه تعصب بجا و بیجا داره. حتماْ تعصب بجا خیلی هم خوبه؟؟
پ.ن۲. یه مدت من نبودم زجر کشیدیدها!