تبليغاتX
Mody
   برم
 

اومدم یه خبر غم انگیز بهتون بدم. تا یه مدت از دست من راحت هستید، و حسابی خوش به حالتونه. میدونم توی چشاتون اشک حلقه زده :دی
به هر حال نمی شه جلوی احساسات رو گرفت. این آهنگ رو هم براتون گذاشتم گوش بدید.

پ.ن. اگه دلتون تنگ شده میتونید از وبلاگ هم اسمم در پرشین بلاگ «مودی» دیدن کنید!

پ.پ.ن. و دو مطلب بیست مزیت زن بودن + معلولین و دختران رو نیز ببینید، همینجوری!

 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/09/29 و ساعت 20:5 |
ما را نگاه کنید، ببینید ما کجاییم و اونا کجا.

Hafiz

پ.ن. به قول شاعر که میگه:«حافظا، مرد نکونام نمیرد هرگز .................... اگرم مرد، به جد حافظ»

+ نوشته شده توسط Mody در 86/09/27 و ساعت 8:46 |
   Wanted

قاتل

 اين ماجراي قاتل فراري هم داستاني شده‌ها! اين‌روزها در اصفهان هرجا مي‌روي حرف اين مرد 27 ساله‌ ترك قشقايي و برادر 16ساله و مادرش است. هر جا میروی یک عکس از اینها دستشونه و دارند دنبال قاتل میگردند. صد رحمت به پیرزنها ۶۰-۷۰ سال پیش؛ باز هم به کار اونها. واقعاً ملت پوزه هرچی روش شایعه پراکنی زدند. تلویزیون هم به این بلبشور اضافه شده: در اخبار شبکه اصفهان به مدت چند دقیقه، عکس قاتل و مادر و برادرش را نشان می‌دهند و از مردم می‌خواهند که با حفظ آرامش، «به فرزندانشان در نیروی انتظامی، در شناسایی قاتل کمک کنند.»
می گویند جایزه دستگیری قاتل فراری مسلح ۷۵۰میلیون تومان است. من نمی دونم کدوم آدم عاقلی میخواد بره یه قاتل مسلح را دستگیر کنه و به پلیس تحویل بده و جایزه بگیره. حالا درسته که اینجا اصفهانه، اما آذربایجان که نیست.

آخرین اخبار دیروز صبح  خبرگزاري فارس: قاتل تبعه فرانسوي شب گذشته در اصفهان دستگير شد.


ofv1

معلوم شده که این خبر هم شایعه است و هنوز قاتلی در کار نیست: «اشتباه در درخواست : خبر مورد نظر شما در مجموعه اخبار ما وجود ندارد.». تا همین چند ساعت پیش، پلیس در خیابانها مشغول گشت زنی بود؛ به اتومبیلها ایست می دادند، مدارک ماشین را چک میکردند و داخل ماشین و صندوق عقب را وارسی می کردند.

 پ.ن. قاتل با خودش: «خوبه برم خودم رو معرفی کنم، اون ۷۵۰تومن رو بگیرم. از کجا معلوم پس فردا که منو دستگیر کردند، سر جایزه دبه در نیارند.»

پ.ن۲. اخبار نامربوط: حجم Gmail به تازگی به 5.758 گیگ رسیده است. ما کجا و اونا کجا!!! جی میلبرید خوش باشید.

+ نوشته شده توسط Mody در 86/09/24 و ساعت 22:54 |
حكايت سه شپش !
 يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود .

سه تا شپش بودند در ولايت جابلقا كه با فلاكت و بدبختي زندگي مي كردند . يك روز يك جلسه‌ي مشورتي گذاشتند كه با هم مشورت كنند، ببينند چطور مي توانند از اين وضعيت خلاص شوند.

شپش اول گفت : «همه ي بدبختي ما از اين است كه حوزه ي فعاليتمان مشخص نيست. بايد از هم جدا شويم، هر كداممان برويم سر وقت يك گروه خاصي.» دو شپش ديگر هم گفتند : «درستش همين است.» بعد تصميم گرفتند هر كدام حوزه ي كارشان را مشخص كنند.

شپش اول گفت: «من مي‌روم سر وقت ملك التجار چون نسل اندر نسل خاندان ما با بزرگان نشست و برخاست داشته اند.»

شپش دوم گفت: «من هم مي روم به خانه ي مش حسن بيل زن. اصولا خون آدم ثروتمند به مزاج من سازگار نيست.»

شپش سوم گفت: «من هم مي روم به ولايت غربت پيش فك و فاميل هاي خودم.»

باري سه شپش جوانمردانه بر سر و روي هم بوسه زدند و خداحافظي كردند و از هم جدا شدند.

شپش اول مستقيما رفت به خانه ي ملك التجار. شب بود و ملك التجار در پشه بند خوابيده بود. شپش بينوا تا صبح منتظر نشست تا ملك التجار از خواب بيدار شد و از پشه بند آمد بيرون. وقتي چشم ملك التجار به شپش افتاد، گفت : «اگر با من كاري داري، حالا فرصت نيست، ظهر بيا دم حجره.» شپش بيچاره تا ظهر گرسنگي كشيد و بعد رفت به حجره.

ملك التجار به شپش گفت : «چه مي خواهي پدر جان؟» شپش كه نسل اندر نسل با بزرگان نشست و برخاست كرده بود، گفت: «تصدقت گردم بنده به يك مريضي صعب العلاجي دچار شده ام. حكيم گفته دواي درد من دو قورت و نيم از خون حضرت عالي است لذا جهت خون خوري استعلاجي خدمت رسيدم.» ملك التجار سري از روي تاثر و تاسف تكان داد و گفت: «آخيش، حيوونكي، پس تو هم با من همدردي . اتفاقا من هم كم خوني دارم و به همين خاطر مجبورم با اين حال مريض بنشينم دم در حجره و با هزار بدبختي خون مردم را توي شيشه كنم. لذا متاسفم. خدا روزي ات را جاي ديگري حواله كند.»

شپش زبان بسته با دل پر غصه از حجره آمد بيرون و از ناراحتي رفت سر چهار سوق، خودش را انداخت توي جوي آب.

شپش دوم رفت سر وقت ميرزا مش حسن بيل زن. مش حسن نگاهي از سر اوقات تلخي به او كرد. شپش با شرمندگي گفت: «مشدي، رويم سياه، آمده ام براي صرف نهار!» مش حسن دستش را دراز كرد طرف شپش و گفت: «بفرما.» شپش رفت روي دست مش حسن و رگ را پيدا كرد و بنا كرد به مكيدن. قدري تقلا كرد و وقتي ديد از خون خبري نيست با عصبانيت از دست مش حسن پريد پايين و گفت: «مرد حسابي! تو كه خون نداري چرا بي خود بفرما مي زني؟» بعد هم از زور غصه رفت مركز بازپروري و در حال حاضر مشغول ترك است.

شپش سوم رفت به ولايت غربت پيش فك و فاميل هايش. اهل فاميل از او استقبال كردند و گفتند: «جايي آمده اي كه وفور رزق و روزي است. در وسط شهر، يك پايگاه انتقال خون است. صبح به صبح با هم مي رويم آنجا، خون كساني را كه آمده اند براي اهداي خون، با خيال راحت نوش جان مي كنيم.»

شپش سوم كه عاقبت به خير شده بود هر روز با فك و فاميل هايش مي رفت به پايگاه انتقال خون.

آخرين خبر
با كمال تاسف و تحسر درگذشت زنده ياد روان شاد، مرحوم شپش سوم را به اطلاع كليه دوستان و آشنايان مي رساند. آخرين بيت شعري از آن زنده ياد كه در واپسين لحظات سروده (معلوم مي شود كه آن خدابيامرز طبع شعري هم داشته ـ توضيح نگارنده) جهت درج و ثبت در تاريخ چاپ مي شود:

بيهده گشتيم در جهان و به نوبت
«ايدز» گرفتيم در ولايت غربت!

ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه آدم اگر عاقل باشد، نمي نشيند درباره شپش ها افسانه بنويسد.

قصه ما به سر رسيد غلاغه به خونه ش نرسيد .

 

پ.ن۱: مطالب فوق از این آدرس دزدیده شده است.

پ.ن۲: عکسهای زنان ارتشهای مختلف را از اینجا ببینید و دوتا عکس دیگه هم 1 و 2 را با هم مقایسه کنید.

پ.ن۳: احساس میکنید که چگالی کوجف گویی من به شدت افزایش یافته است.

+ نوشته شده توسط Mody در 86/09/18 و ساعت 11:51 |

 

 

 

 

سپاهان





ای ول به سپاهان (بازیکنها و مربی) که اولین بازی خودش رو در جام باشگاه‌های جهان با اقتدار پشت سر گذاشت؛ سرفرازمون کردین بچه‌ها.




سپاهان

 

لوکا

پ.ن. اگه دوشنبه اون تیم ژاپنی (اوراواردز) فلون فلون شده رو ببریم ، می‌ریم برای «آ.ث. میلان» (اوه ..... چه حالی وده، به کوری چشای این پرسپولیسهای <....> و استقلالیهای <......>). البته با این تماشاچی‌های ژاپنی بیعد میدونم چنین اتفاقی بیفته، اما آرزو بر جوانان که عیب نیست.

پ.ن2. افشین قطبی گفت: نباختن پس از شانزده هفته، محشر است، نشان داده‌ام، مي‌توانم مربي خوبي براي تيم ملي باشم........ بقیه گفتند: بشین بینیم، بابا.

 

+ نوشته شده توسط Mody در 86/09/16 و ساعت 21:4 |

مخابرات اعلام کرده است که دیگر، سرورهای موبایل، حافظه برای ذخیره کردن شماره سریال گوشی‌ها ندارند و تمام گوشی‌ها اعم از قاچاق و غیره، در شبکه قابل استفاده است.

کی می‌شود که سرورهای اینترنت هم حافظه برای فیلter کردن سایتها نداشته باشند و مخابرات اعلام کند تمامی سایتها اعم از مجاز و غیره مجاز باز می‌باشد؟

+ نوشته شده توسط Mody در 86/09/15 و ساعت 9:56 |
چند روزی است زده ایم تو کاره E-books غیر درسی و چندتا کتاب جالب پیدا کرده ام که گفتم حیف است شما را هم از آنها بی بهره بگذارم. برایتان آپلود کرده ام. خواستید دانلود کنید.

مدتی پیش دوست عزیزمان «ننه» یه کتاب معرفی کرده بود بنام : "زمین تخت است" خوب، من هم کنجکاو شدم، ببینم این چه کتابی است. اکنون توانستیم آنرا پیدا کنیم. اگر دوست داشتید ببینید این چه کتابی است که ننه مان می خواند، دانلود کنید. کتاب دیگری نیز یافتیم که اسمش جالب بود. حیفمان آمد این یکی را هم معرفی نکنیم. اسمش اینست: "GOD - The Failed Hypothesis, How Science Shows That God Does Not Exist" اگه این یکی رو هم خواستید میتونید دانلود کنید.

۱- World is flat

۲- God

پ.ن. e-book که کپی رایت نداره. همش دزدی است. [دونقطه دی]

The image “http://ec1.images-amazon.com/images/I/51WUOIu6w7L.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.The image “http://ecx.images-amazon.com/images/I/418CAZG982L.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

+ نوشته شده توسط Mody در 86/09/10 و ساعت 13:58 |

توی مدرسه یا توی محل کار وقتی «اینشتین»، «گاندی»، «ج. اف کندی»، «ادیسون» ویا «داوینچی» ۲۰ساله بودند، چه کسی می‌دانست که آنها روزی اسمشان در تاریخ جاویدان می‌ماند.

آدمهای بزرگی دور و برمون هستند، فقط کافی چشمانمان را باز کنیم و با دقت نگاه کنیم. بهتر است به گونه‌ای رفتار کنیم که شایسته‌ی چنین بزرگانی باشد.

+ نوشته شده توسط Mody در 86/09/03 و ساعت 21:11 |