تبليغاتX
Mody
این عنوان رو از تب 40درجه برداشتم، به نظرم این کلمه خیلی جالبیه، کلی میشه روش مانور داد، اصلاً آدم که نگاش میکنه یه حالی میشه.

و حالا ببینید این آزادی تا به کجا رسیده که باید سایت خانم رجبی رو با آنتی فیلتر سیر کنیم، در عکس زیر آخرین بیانات ایشان را خواهید دید:

رجبی

خدمتتان عرض کنم که میخواستیم در مورد سرودهای ملی ایران چیزهایی بنویسیم که در مثل تو به طور کامل توضیح داده شده، فقط من بخشی از سرود صبح امید وطن رو با اجرای جدید براتون آپلود کردم، اگه دوست داشتید از اینجا دانلود کنید.

ببینید جواب جناب کریمی و کل کل کردن من با ایشون در مورد تیم محبوم، سپاهان در عقاب.

این هم لینک باحالی است (کلیک کنید) کپی رایت © عقاب

و الان فایرفاکس۳بتا۵ رو نصب کردم و دارم حالشو میبرم، به شما نیز توصیه می کنم با وجود اینکه هنوز فایرفاکس۳ ناقصه و نسخه کاملش ارائه نشده ولی بازهم اونرو نصب کنید و به طور کاملاْ متفاوت در اینترنت سیر کنید. میتونید نسخه های مختلف اونرو از اینجا (+) نصب کنید.

فایرفاکس3

 

پ.ن. چقدر بی ربط حرف زدم، چیکار کنم!

+ نوشته شده توسط Mody در 87/01/31 و ساعت 9:27 |

adel 

 دیشب تا پاسی از شب بیدار بودم و داشتم 90 رو نگاه می‌کردم، انتظار داشتم که بعد از نتایج ضعیف پرسپولیس و استقلال برنامه 90 چیزه جالب و حسابی پربار باشه. فقط فردوسی‌پور در مرور بازیهای هفته، با فقط چند کلمه در مورد هر بازی تمام تیمها و مربیان رو قهوه‌ای کرد؛ و دیگه مطلب خاصی برای تحلیل و انتقاد یا هر چیز دیگه‌ای نداشت. فقط حبیب کاشانی مدیرعامل کنونی پرسپولیس رو آورده بود تا در مورد مشکلات کنونی پرسپولیس صحبت کنه، همه بحثها سر بدهکاری باشگاه بود که مبلغی معادل 12میلیارد بود.(این عدد رو یه جوری می‌گفت انگار 12 ریاله) بعدش هم که همون روند عادی رو که سیاستمداران کنونی در پیش گرفتند رو دنبال کرد و گفت که همه این بدهی‌ها، کسر 6 امتیاز و هرچی مشکل توی پرسپولیس هست مربوط میشه به 10-11 ماه پیش وقتی که انصاری‌فر مدیرعامل بوده. بعدش انصاری‌فر اومد پشت خط و فحش‌کشی شروع شد، اون می‌گفت حرفهای این همش دروغه و این می‌گفت حرفهای اون دروغه.

کلاً روش خوبیه که تمام اشتباهاتت رو بندازی گردن این و اون و بگی همش تقصیر بقیه‌س و من هیچکارم. در مورد قطبی، استیلی، شیث رضایی و کعبی هم چندان چیز زیادی نگفتند، جلوی دوربین می‌گند همه چیزه خوبه ولی بعدش می‌بینی که زدند همدیگه رو لت و پار (یا لط و پار) کردند. جالب بود که دوربین داشت و تمرینات پرسپولیس رو توی این هفته نشون میداد، استیلی داشت داد میزد سر بازیکنها، کم مونده بود  فحش خانوادگی بده بهشون که ناگهان دوربین بدون هیچ دلیلی به سمت زمین خم شده، معلوم بود که یکی از عقب داره فیلمبردار رو از این صحنه منحرف کنه.

و چند کلمه از حرفهای قصار دیشب حبیب کاشانی: من همیشه به بازیکنها میگم که یه فوتبالیست میتونه بره بهشت، با بازی که انجام میده؛ هواداراش رو خوشحال میکنه، اونا شاد می‌شند و میتونند برند خونه، به زن و بچه‌شان خدمت کنند، سرکار برند و به مردم خدمت کنند و خدا ازشون راضیه. و برعکس یه فوتبالیست میتونه بره جهنم وقتی تیم می‌بازه و هواداراشون ناراحت می‌شند و حتی دو نفر سکته می‌کنند به خاطر ناراحتی از باخت تیم و می‌میرند، اونوقته که خونش میفته گردن بازیکنهای تیم و میرند جهنم.

 

پ.ن. منبر مدرن (+) : طراحی از اصغرآقا
پ.ن۲. از ابوالفضل تا رابینسون (+) و رضازاده دومين وزنه‌بردار پرافتخار دنيا (++) چقدر به هم میاند

+ نوشته شده توسط Mody در 87/01/27 و ساعت 10:58 |
آقا جون، وبلاگ نویسی هم سخته. مخصوصاً برای ماها که یه عالم کار ریخته سرمون؛ دیگه چه انتظاری دارید. اینهم دلیل از ۱پزشک:

 

روز به روز بر تعداد کسانی که در خانه کار می‌کنند و به کامپیوتر و گوشی‌های موبایل هوشمند مجهز هستند، افزوده می‌شود، آنها وبلاگ‌نویسانی هستند که ساعت‌ها، تا زمانی که خسته و فرسوده شوند، کار می‌کنند و محتوا تولید می‌کنند، کسانی که  رنج بدنی و تنش روانی زیادی را متحمل می‌شوند.

مرگ!
فوت شدن دو بلاگر مشهور در ماه‌های اخیر باعث افزایش حساسیت در مورد سختی کار وبلاگ‌نویس‌های حرفه‌ای شده است.

دو هفته پیش، بلاگر مشهوری که در مورد فناوری می‌نوشت و «راسل شاو» نام داشت، در 60 سالگی در نتیجه سکته قلبی درگذشت. البته او پشت میز کارش نمرد، او در هتلی در سن خوزه درگذشت که قرار بود در آنجا یک همایش فناوری برگزار شود. او پیش از مرگش و بعد از مطلع شدن از مرگ یک وبلاگ‌نویس مشهور دیگر به نام مارک اورکانت، تصمیم گرفته بود سبک زندگی سالم‌تری در پیش بگیرد.

مارک ارکانت Marc Orchant در در ماه دسامبر سال گذشته در 50 سالگی به خاطر سکته قلبی مرده بود، در همان ماه وبلاگ‌نویس دیگر به نام ام مالک هم دچار سکته قلبی شد اما جان سالم به در برد.

البته رابطه‌ای بین وبلاگ‌نویسی و مرگ پیدا نشده! و استرس ناشی از وبلاگ‌نویسی مستمر هم به مرگ منتسب نشده، ولی دوستان این وبلاگ‌نویس‌ها و خانواده آنها در مورد خطر سبک کاری زیان‌آور آنها در چندین جا اظهار نظر کرده‌اند.

به علاوه وبلاگ‌نویس‌های دیگر مشکلات دیگری مانند افزایش یا کاهش وزن، اختلالات خواب و خستگی در نتیجه تنش کاری را تجربه کرده‌اند.

مایکل ارینگتون: «من هنوز نمرده‌ام!»
«مایکل ارینگتون» -مؤسس وبلاگ فناوری معورف تک کرانچ- صاحب وبلاگی است که میلیون‌ها دلار از محل آگهی برایش درآمدزایی دارد، ولی این موفقیت برای او بدون عوارض نبوده است، او در سه سال گذشته حدود 13 کیلوگرم اضافه وزن پیدا کرده، دچار اختلال خواب شده و مجبور شده خانه‌اش را به دفتری کاری برای خود و 4 کارمندش تبدیل کند.

به درستی مشخص نیست که چه تعداد از وبلاگ‌نویس‌ها به صورت حرفه‌ای و برای پول می‌نویسند، ولی تعداد آنها حدود چند هزار نفر تخمین زده می‌شود و شاید به 10 هزار نفر برسد.

گرچه اینترنت توانسته ماهیت کار را عوض کند و دفترهای مجازی واقع در خانه‌ها را جانشین دفاتر روزنامه‌ها و بنگاه‌های خبری کند، ولی  در عین حال جنبه بدی هم دارد: هر کدام از این کارمندان تنها چند کلیک با دفترشان فاصله دارند و این موضوع برای برای «کارگرهای اطلاعاتی وسواسی»، به معنی کار مستمر 24 ساعته است.

 06sweat-650.jpg

وبلاگ‌نویسی برای برخی از وبلاگ‌نویسان بسیار درآمدزا بوده ولی در مقابل برخی فقط 10 دلار بابت هر پست درآمد دارند(چندان هم بد نیست!). بعضی‌ها فقط برای تفریح می‌نویسند و در مورد همه چیز از ورزش و سیاست گرفته تا تجارت و زندگی مشاهیر اظهار نظر می‌کنند، ولی برخی ‌به صورت حرفه‌ای برای ناشران آنلاین می‌نویسند و یا برای خودشان رسانه معتبری دست و پا کرده‌اند.

بعضی سایت‌های تحت مالکیت Gawker Media به وبلاگ‌نویس‌ها بابت نوشته‌هایشان پول می‌پردازند و اگر این نوشته‌ها، خواننده زیادی مثلا بالای 100 هزار پیدا کند، پاداش هم می‌دهند، چنین چیزی باعث می‌شود وبلاگ‌نویسی برای کسب پول بیشتر، تشویق به نوشتن بیشتر شوند.

بعضی سایت‌های بزرگ‌تر پول بیشتری به وبلاگ‌نویس‌ها می‌دهند، مثلا یک وبلاگ‌نویس در سال آغازین کارش می‌تواند 30 هزار دلار درآمد داشته باشد و بعضی‌ها هم می توانند درآمد 70 هزار دلاری کسب کنند.

البته بعضی‌ها از وبلاگ‌نویس‌های خستگی ناپذیر هم هستند که شبه امپراتوری‌های کوچکی در وب تأسیس کرده‌اند و صدها هزار دلار در ماه دارند، ولی درآمد بسیاری تنها 1000 دلار در ماه است.

بی‌خوابی
یکی از موضوعات بسیار رقابتی وبلاگ‌نویسی، حوزه فناوری و اخبار است. این وبلاگ‌نویس‌ها برای ماندن در میدان مبارزه مجبور به تلاشی 24 ساعته هستند.

سرعت کار برای این وبلاگ‌نویس‌های حرفه‌ای بسیار مهم است، اگر آنها تنها چند ثانیه در مورد انعکاس یک رویداد مهم غفلت کنند، بلاگر دیگری از آنها پیشی می‌گیرد، پست می‌نویسد و مخاطب و لینک و متعاقب آن درآمد ناشی از جذب آگهی را به دست می‌آورد.

مایکل ارینگتون در این زمینه می‌گوید که وبلاگ‌نویس‌ها حتی شب‌هنگام و زمان خواب نگران اخبار داغ هستند، به گفته او بسیار خوب می‌شد اگر به روزنامه‌نگارها و وبلاگ‌نویس‌ها گفته می‌شد که حق ندارند بین ساعت 8 شب تا صبح، مطلب پست کنند، اینگونه همه می توانستند استراحت کنند، ولی چنین چیزی هیچ وقت رخ نمی‌دهد!

مک بوکانان 22 سال سن دارد و در سایت Gizmodo می‌نویسد، این سایت بر معرفی ابزارهای الکترونیکی تمرکز دارد. بوکانان آپارتمان کوچکی در بروکلین دارد و اتاق خوابش حکم دفترش را هم دارد. او در شبانه‌روز تنها 5 ساعت می‌خوابد و وقت کافی برای خوردن وعده‌های غذایی هم ندارد و همواره مکمل‌های پروتئینی به قهوه‌اش اضافه می‌کند!

با این همه او که تازه از دانشگاه نیویورک فارغ‌التحصیل شده ، کارش را دوست دارد و از تعامل با خوانندگان و گفتگوی همگانی درباره محصولات جدید لذت می‌برد.

کار او به اندازه‌ای فرسوده‌کننده است که گاهی او در کنار کامپیوتر به خواب می‌رود، برایان لام، ویراشگر سایت Gizmodo می‌گوید که اینطور وقت‌ها اگر صدایی از بوکانان نشنود، گمان می‌کند که او مرده است، چیزی که 4 - 5 بار پیش آمده است!

خود آقای لام سخت‌کوش‌تر از همه وبلاگ‌نویس‌های Gizmodo است و ساعت‌ها صرف نظم دادن به مطالب سایت و رقابتی کردن آن می‌کند . او اعتقاد دارد که «سیستم پرداخت به ازای کلیک» باعث تأکید بیش از حد بر اهمیت تعداد بازدید از مطالب و کاستن اهمیت روزنامه‌نگاری شده است

+ نوشته شده توسط Mody در 87/01/25 و ساعت 8:13 |
سؤال: اگه یه بار دیگه به دنیا میومدی، اولین کاری که انجام می دادی چی بود؟
جواب: خودکشی!

پ.ن. تازگیها مطالب مبتذل میذارم، بچه بدی شدم؟!؟

 

+ نوشته شده توسط Mody در 87/01/20 و ساعت 8:37 |

«مرد هزار چهره» چیزی نبود که بتوان از آن به راحتی گذشت و انعکاس آنرا در مطالب سایتها و وبلاگها دیدم. تنها کافیست در گوگل مرد هزار چهره را سرچ کنید تا هزاران وبلاگی که به این موضوع می‌پرداختند را به شما معرفی کند. ولی این تحلیلها و اظهارنظرها حتی به اندازه چند پانوشت کوتاه برای این سریال محسوب نمی‌شود. سریالی که به راحتی و با زیرکی دست‌اندرکارانش مجوز پخش در سیما را گرفته است، اما این جار و جنجالهای اینترنتی بود که سرنوشت آنرا به فرزاد حسنی نزدیک کرد. واضح است که اگر این سریال را همانند برخورد فرزاد حسنی (که چندان هم از اینکه در تلویزیون نمی‌بینمش ناراحت نیستم) با سردار در وبلاگها و اینترنت بزرگش نمی‌کردند، شاید اصلاً هیچ کدام از سکانسهای آن سانسور نمی‌شد. با این شلوغ‌کردنها و سر و صداهایی که در اینترنت این به‌اصطلاح روشنفکران به راه انداختند، منجر به این شده که حتی بعضیها آنرا «آخرین کار مهران مدیری در صداوسیما» تلقی کنند. علتش واضح است که قبل از اینکه در این وبلاگها و سایتها به بازکردن مشت مدیری بپردازند، قسمتها بسیار نیشدار این سریال پخش شد و تنها بعد از این جار و جنجالها بود که صدا و سیما تصمیم به سانسور آن گرفتند، غافل از اینکه کلیدی‌ترین قسمتهای آن یعنی ژانر ادبی و سناریوی پلیسی آن گذشته بود. شاید هم این زرنگی برخی افراد در صدا و سیما بود که تنها برخی قسمتهای بی‌اهمیت آنرا سانسور کنند و جانمایه اصلی داستان سالم  پخش شود.

امثال من فقط در طول ایام نوروز نشستیم و این سریال را دیدیم و گهگاه قاه‌قاه زدیم زیر خنده، برخی‌ها به فکر فرو رفتند و تحلیلهایی بر آن نوشتند و برخی دیگر عصبانی شدند و هنگامی‌که تحلیلهای دیگران را خواندند، عصبانیتشان بیشتر شد. به هر حال این تحلیلها، نقدها و به‌به و چه‌چه های اینترنتی چیزی جز دردسر و پیامد سانسور بیشتر فیلمها و سریالها را نخواهد داشت(چیزهایی که هرسال شدت آن بر سینما و فرهنگ رو به افزایش است). متأسفانه هرکس هر برداشتی که دلش خواسته از این سریال کرده و آنرا تحویل دیگران می‌دهد در صورتیکه با این کارشان نه تنها باعث لوث شدن فیلمنامه شده است بلکه شاید راه را بر ساخت مجموعه‌ها طنز به این سبک بسته‌اند. به هر صورت با یک بار و دوبار مرور این فیلمنامه نمی‌توان به این راحتی تحلیلی عادلانه بر آن نوشت و بسیار سخت است که تیزبینی‌های عوامل ساخت این مجموعه را به راحتی کشف کرد. تمامی دیالوگها و کلمات مورد استفاده، نوع لباس، گریم، نورپردازی و ... و از همه مهمتر دکوراسیون بسیار زیرکانه طراحی شده بود. جالب است که اکثر دیالوگهای کلیدی آن به زبان خود مدیری بیان می‌شود، بجز چند دیالوگ سروش صحت، اکثر بازیگران دیالوگهای چندان مهمی نداشتند. شاید علت آن اینست که آنها به زیر بار این دیالوگها و دردسرهای پس از آن نرفته‌اند. وقتی که وبسایت رسمی فاطمه رجبی در ایران فیلتر شده است، چگونه طنز مهران مدیری مجوز پخش می‌گیرد، می‌توان به راحتی تیزهوشی مدیری را ستود.

در نهایت تنها چیزی که می‌ماند این سریال دوستداشتنی است که شاید چند روز دیگر کل سریال به صورت سانسور نشده و اصل، در تمامی فروشگاههای عرضه محصولات فرهنگی ظاهر شود. اما یادگاری که این سریال در اذهان به‌جای گذاشته است، حتی اگر خرابه باشد ولی بازهم همانند «خرابه‌های تخت جمشید» عظمت خود را حفظ خواهد کرد.

 
پ.ن.۱۸++: وباز هم ایرانی و عکس رومینا گشتاسبى بر روی جلد مجله اسپانیایی interviu (+) و (++)

 

+ نوشته شده توسط Mody در 87/01/15 و ساعت 13:0 |
این تیمهای اصفهانی روی ما رو سفید کردند و پوزه استقلال و پرسپولیس را خاکی! خوب، من الان خیلی شوق زده و اینا هستم .... حالا تو این گیر و ویر میخوام براتون بیوگرافی قطبی رو بذارم (البته که هیچ ربطی به برنده شدن دیروز اصفهانیها نداره)، البته از بقیه سایتها کپ زدم، هر چی باشه فکر کنم از مربی جدید تیم ملی خیلی اجحتره:

افشین قطبی در پنجم بهمن ماه سال 1343 از پدری نی‌ریزی و مادری جهرمی (نی‌ریز و جهرم از شهرستان‌های استان فارس هستند) و در شهرستان نی‌ریز متولد شده است. نکته ناگفته مهم درباره افشین قطبی این است که وی فرزند رضا قطبی رئیس سازمان رادیو و تلویزیون ایران در زمان پهلوی بوده و فرزند پسر دایی ملکه سابق ایران است. در سال 1356 به همراه پدر و زن پدرش در حالیکه 13 سال داشت به آمریکا رفت و در یک شهر کوچک در حوالی لس آنجلس ساکن شد.
فوتبال خودش را از سه سالگی در شیراز آغاز کرد و در آمریکا هم پس از یادگیری زبان انگلیسی به بازی فوتبال می‌پرداخت ، وی در مدرسه "جونیور هایس هود" که در آن درس میخواند به عضویت تیم فوتبال آن مدرسه در آمد و توسط شخصی که پدرش ایرانی و مادرش مصری بود و صاحب یک مدرسه فوتبال هم بود، به عضویت مدرسه فوتبال در آمد و پس از مدتی به جای بازی در این تیم ، مربی این تیم شد و توانست تیم تحت هدایتش را به مقام اول در کالیفرنیا برساند.
وی هنگامی که به آمریکا رفت به همراه درس خواندن و آموزش فوتبال به کار روزنامه فروشی و باغبانی پرداخت تا بتواند خرج خود را در بیاورد.
وی در 17 سالگی به داشنگاه معروف UCLA رفت و در این دانشگاه مهم نیز به عضویت تیم فوتبال این دانشگاه در آمد و تنها ایرانی تیم فوتبال این دانشگاه بود . وی تحت نظر مربی آلمانی این دانشگاه "زیک ایشلید" الفبای حرفه‌ای فوتبال را فرا گرفت .وی همزمان با دوران دانشجویی در یک مدرسه ورزش استخدام شد و مربی تیم فوتبال شاگردان 7 تا 14 ساله را بر عهده داشت.
وی در سال 1986 موفق شد در رشته مهندسی برق-الکترونیک از دانشگاه UCLA فارغ التحصیل شود. وی برای مدت سه سال سرمربی تیم زنان این دانشگاه را نیز بر عهده داشت.
وی در سن 24 سالگی یعنی در سال 1988 تصمیم می‌گیرد که مدسه فوتبالی را برای خودش تأسیس کند، وی در این دو سالی که از فارغ التحصیلی‌اش در دانشگاه می‌گذشت، موفق شده بود مدرک مربیگری A را از فدراسیون فوتبال آمریکا دریافت کند.
کم کم کار افشین قطبی رونق گرفت به طوری که در روز حداقل 120 شاگرد از سن 6 تا 19 ساله داشت و مجبور شد چند مربی فوتبال را برای مدرسه فوتبالش به خدمت بگیرد و به جز مربیگری در مدیریت مدرسه فوتبالش هم موفق ظاهر شد بطوری که در سال حدود 1000 نفر شاگرد داشت و محبوبیتش در لس آنجلس بیشتر می‌شد و همین امر باعث شد که قطبی مربیان بزرگی را برای مدرسه فوتبالش بیاورد از جمله " کودیانز" از باشگاه آژاکس آمستردام هلند و همچنین "بورا میلوتینوویچ" مربی معروف و شناخته شده یوگسلاوی که سابقه پنج حضور در جام جهانی (با تیم های مکزیک در سال 1986 ، کاستاریکا در سال 1990 ، آمریکا سال 1994 ، نیجریه سال 1998 و چین سال 2002 ) را داشت
مهمترین شاگر مدرسه افشین قطبی "جان اوبراین" بود که از 14 سالگی تا 16 سالگی در مدرسه قطبی به یادگیری فوتبال میپرداخت و در سن 16 سالگی به آژاکس رفت و در دو جام جهانی هم برای تیم ملی آمریکا بازی کرد.
افشین قطبی مدرسه فوتبالش را در سال 2002 تعطیل کرد ، چرا که دیگر در آمریکا نبود و نمی‌توانست باشگاهش را اداره کند.
افشین قطبی به مدت سه سال مدیر فنی و  سر مربی مدرسه جهانی فوتبال آمریكا بود و پس از آن عضو هیات فنی و گزینشگر ارشد بازیکنان تیم ملی آمریکا و تیم جام جهانی آمریکا در سال 1998 شد.
در سال 1997 به عنوان مربی تیم ملی آمریکا در آمد وی با دعوت سرمربی تیم ملی آمریکا "استیو سمپسون" که مربی وی در دانشگاه بود به این تیم پیوست و در جام جهانی 1998 پس از شکست آمریکا از ایران، به همراه سرمربی تیم آمریکا از این تیم استعفاء داد.
رفت و آمدهای افشین قطبی به اروپا به خصوص هلند، باعث آشنایی او با مربیان طراز اول هلندی شد بطوریکه در سال 2001 هنگامی که گاس هیدینک سرمربی تیم ملی کره جنوبی شد این مربی معروف از قطبی دعوت نمود تا آنالیزور وی در تیم ملی کره شود که قطبی نیز از این پیشنهاد استقبال کرد . قطبی به همره گاس هیدینک موفق شدند بهترین نتیجه یک تیم ملی آسیایی را در تاریخ فوتبال جام جهانی به ثبت برسانند چرا که موفق شدند تیم کره جنوبی را در جام جهانی 2002 به مقام چهارمی جهان برسانند.
وی پس از جام جهانی 2002 تا سال 2004 به عنوان دستیار مربی تیم سامسونگ بلووینگز انتخاب شد . وی در سال بعد مجدد دستیار "استیو سمپسون" در تیم فوتبال گالکسی لس آنجلس شد .
در سال 2006-2005 قطبی به عنوان دستیار "دیک ادوکات" و همچنین "پیم وربیک" در تیم ملی کره جنوبی انتخاب شد و در سال 2007 موفق شدند پس از شکست تیم ملی ایران در جام ملت های آسیا به مقام سومی برسند.
قطبی از سال 1356 که از ایران خارج شد تا سال 1386 (30 سال) به ایران نیامد . قطبی در سه جام جهانی حضور داشته و از این لحاظ هیچ مربی ایرانی نتوانسته به چنین جایگاهی دست یابد.

 

+ نوشته شده توسط Mody در 87/01/11 و ساعت 2:15 |


مرد باید در کشاکش روزگار سنگ زیرین آسیاب باشد.

حالا اگه پوزیشن رو عوض کنیم اینطوری میشه:

مرد باید در کشاکش روزگار سنگ روی آسیاب باشد.

 mill

پ.ن. و البته پوزیشنهای دیگه هم وجود داره

پ.ن۳. سالی که با کوجف شروع بشه، وای به حالش!

 

+ نوشته شده توسط Mody در 87/01/08 و ساعت 17:34 |